تبليغاتX
گروه آموزشی ادبیات عرب دامغان

جمع‌هاي مكسر پايه اول

درس اول

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الجوارح

العيوب

الجارحة

العيب

النعم

النعمة

النقم

النقمة

درس سوم و چهارم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الالبسة

الصحف

الاخلاق

الفقراء

اللباس

الصحيفة

الخلق

الفقير

الاحذية

الدروس

الجنود

المساكين

الحذاء

الدرس

الجندي

المسكين

الاخبار

الدقائق

الكفار

الاجيال

الخبر

الدقيقة

الكافر

الجيل

درس پنجم و ششم و هفتم و هشتم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الانواع

الاوراق

الغيوب

الجُمَل

الامراض

الآمال

العِباد

النوع

الورق

الغيب

الجملة

المرض

الامل

العبد

الدراهم

المياه

الاموال

الاطباء

الاقسام

الروساء

الجدود

الدرهم

الماء

المال

الطبيب

القسم

الرنيس

الجد

السوابق

التُجّار

القصص

العلماء

النواحي

البلاد

البيوت

السابق

التاجر

القصة

العالم

الناحية

البلد

البيت

درس نهم و دهم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

المظالم

الاصدقاء

المَصاعب

الاعناب

الملوك

الـمَنافع

الاعلام

الصبيان

المظلم

الصديق

المَصعب

العنب

الملك

المنفعة

الَعلَم

الصبيّ

الرووس

المُدن

الانفس

العناصر

الجرايثم

المصابيح

الانبياء

الاعداء

الرأس

المدينة

النفس

العنصر

الجرثومة

المصباح

النبي

العدوّ

الرسائل

الاقدام

الابدان

الاملاح

الاطمة

الفضائل

الحُكّام

الكِبار

الرسالة

القدم

البدان

الملح

الطعام

الفضيلة

الحاكم

الكبير

 

 

 

 

 


 

جمع‌هاي مكسر پايه دوم رياضي و تجربي

درس اول و دوم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الخزائن

الاشراف

الذنوب

النعماء

البُوساء

اليتامي

املاك

الخزينة

الشريف

الذنب

النعمة

البائس

اليتيم

مُِلك

الابواب

الايدي

الاولياء

السوابغ

الاطفال

الاحوال

سُقاط- ساقونُ

الباب

اليد

الوليّ

السابغة

الطفل

الحال

ساقي

العلوم

الاسماء

الفواضل

الآلاء

الثغور

الفقراء

العلم

الاسم

الفاضلة

الاِلي

الثغر

الفقير

درس سوم و چهارم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الكتب

المعابد

الاشرار

الانجم

الاغنياء

الاثار

الاصول

الوصاياء

القادة

الكتاب

المعبد

الشر

النجم

الغنيّ

الاثر

الاصل

الوصية

القائد

القرون

المحافل

الشموس

المعالم

الاسئلة

النعاج

الكواكب

الشباب

القرن

المحفل

الشمس

المعلم

السؤال

النعجة

الكوكب

الشاب

المساجد

المدارس

الاقمار

الابنيه

الادباء

المحاصيل

التجارب

القِيَم

المسجد

المدرسة

القمر

البناء

الاديب

المحصول

التجربة

القيمة

درس پنجم و ششم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

المناطق

القلوب

الأخطاء

الاوقات

الحقائق

الاكياس

الآلاف

الاقفال

الصغار

الشروط

الاقاليم

المنطقة

القلب

الخطاء

الوقت

الحقيقة

الكيس

الألف

القفل

الصغير

الشرط

الاقليم

 

الجزر

الضعفاء

الرجال

الطلاب

الشهور

المشاكل

الاخبار

الصناديق

الاعزاء

الشدائد

الافلاك

الجزيرة

الضعيف

الرجل

الطالب

الشهر

المشكل

الخبر

الصندوق

العزيز

الشديدة

الفلك

 

المسالك

الايام

الإخوان

التلاميذ

البلاد

النعم

الاهداف

الزخارف

الاقرباء

العباد

الملائكة

المسلك

اليوم

الاخ

التلميذ

البلد

النعمة

الهدف

الزخرف

القريب

العبد

الملك

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10:59  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم    

عنوان مقاله : فعل لازم ومتعدی                                

مقدمه :

یکی از تقسیم بندی های فعل که به هنگام تحلیل صرفی (تجزیه) آن گفته می شود ، بیان لازم ومتعدی است ومي توان گفت كه در تمام دستور زبان ها به اين سرفصل براي فعل به خاطر پيچيدگي خاصي كه دارد توجه شده است و علماء و دستور نویسان زبان عربي نيز به اين موضوع با امعان نظر زيادي پرداخته اند لذا آنها فعل ها را از این جهت به دو دسته  تقسیم کرده اند دسته اول را لازم ناميدند و لازم در لغت چيزي را مي گويند كه چسبيده به چيزي است واز آن جدا نمي شود یعنی فعلی که دررساندن معنای اصلی خود در جمله به فاعل( كه چسبيده به فعل است ) بسنده می کند،واحتیاج به مفعولٌ به ندارد( يعني كارِ فاعل به چيزي تعلُّق نمي گيرد ).مثل: ذَهَبَ یا إنقطَعَ یا تَحَرَّکَ و..درجمله های:«ذَهَبَ علیٌّ»،«إنْقَطَعَ اليأسُ»،«تَحَرَّکَ الکَوکَبُ » ودسته دوم را متعدّي ناميدند و متعدّي در لغت چيزي را مي گويند كه از يكي بگذرد و به ديگري برسد یعنی متعدّی فعلی است که علاوه بر فاعل که تمام فعل های تام [1] برای رساندن معنایشان آن را دارند، نیازمند به مفعولٌ به ،( برای کامل شدن معنایش) هستند( يعني فعلِ فاعل به چيز ديگر تعلّق گرفته است ) . مانند فعل های : کَتَبَ ،سَمِعَ، ظَنَّ و.... در جمله های : «کَتَبَ اُمیدُ تمارینَهُ» ،« لَمّا سَمِعتُ الخَبَرَظَنَنتُ الرّاوِیَ مُخطِئاً»

بَحث لازم ومتعدّی از جمله بحث های مهم دستور زبان عربی است، زیرا که فهم دقیق آن به فراگیرنده کمک می کند تا هم مفهوم جملات عربی را سریع و صحیح بفهمد،وهم جملات خود را درست و صحیح بیان کند؛ ویا بنویسد.لذا تلاش شد تا در بحثی مختصر این دو سر فصل مهم از قواعد دستوری، موردبحث وبررسي قرار گیرد. امیدواریم  قبول طبع ومورد استفاده واقع شود.

الف) لازم ومتعدی درواژه و اصطلاح (تعریف):

1)    واژه لازم به معنای «همراه» و «ملازم» اسم فاعل از فعل " لَزِمَ – یَلزَمُ – لُزوماً " به معنای" ثَبَتَ "و "دامَ " ( ثابت و پا برجا گردید – استمرار یافت )است[2]. اما در اصطلاح دستوری به فعلی گفته می شود که معنی اصلی اش بافاعل کامل می شود ونیاز به مفعولٌ به نیست . چون فعل بدون فاعل ( یا بهتر بگوئیم بدون " مرفوع ") غیر ممکن است. پس فاعل همیشه همراه وملازم فعل است. به همین دلیل  فعل هایی که مفهوم آنها با " فاعل " کامل میشوند را " لازم " نامیدند؛ وبعضی آنها را "غیر متعدی"، "غیر مجاوز"، "قاصر"، "متعدی به حرف جر" نیز می گویند.در دستور زبان فارسی به آنها  "ناگذر "می نامند. چرا که به فاعل خود اکتفا می کنند، واز این حدّ و اندازه که برای هر فعلی است گذر نمی کنند( اندازه خود نكه مي دارند از آن عبور نمي كنند ) بعد از دانستن تعريف لازم و متعدّي اين پرسش به ذهن مي رسد كه اصل در فعل لازم بودن است يا متعدّي ؟ ابن مالک  در تعریف فعل لازم گفته است:" لازِمٌ غیرُ المُعدّی..." یعنی لازم آن است که متعدی نباشد،مي دانيم  که از نظرقانون تعریف در منطق آن چه را که أصل است تعریف به سلب می کنند.مثل: مذکر بودن اسم یا نکره بودن آن وآنچه که فرع است تعریف به ايجاب می نمايند.مثل: مؤنّث بودن اسم یا معرفه بودن آن[3] لذا در می یابیم که در ديدگاه قدما لازم بودن در فعل ها اصل ومتعدی بودن یک فرع قرار داده شد ولي به نظر نگارنده بايد متعدّي بودن اصل باشد چرا كه فعل تام بدون مفعول تقريباً قابل تصوّر نيست که به خواست خدا درادامه بحث روشن خواهد شد.

2- واژه " متعدّی " به معنای عبور کننده ویا تجاوز کننده،نیز اسم فاعل از باب تفعُّل از ریشه ی " عدا ، یَعدو، عدوَاً وعدُوَّاً "[4]به معنی" جَرَی "دوید ، تاخت کرد ، عبورکرد ، است اما در اصطلاح دستوری به فعلی گفته می شود که در بیان مفهوم خود علاوه بر عنصر فاعل ( که هر فعل تامّی باید داشته باشد.) نیازمند به یک عنصر دیگري كه به آن مفعولٌ به مي گويند و می تواند تا سه تا هم باشد، است به اینگونه فعل ها " غیر لازم" ،"غیر متعدی به حرف جر"، "واقع" و" مُجاوز" نیز می گویند. دردستور زبان فارسی

به آنها اصطلاحاً " گذرا  ” گفته می شود.زيرا اين نوغ فعل ها ازحدّ واندازه معمول فعل ها یعنی" فاعل" گذر می کنند وبه مفعول می رسند.

ب) لازم ومتعدی درتقسیم بندی :

فعل ها را می توان از نظر لازم ومتعدی به چهار گروه تقسیم نمود:

1- فقط متعدی: وآن فعلی است که اثر فعل یا همان "کار" ویا " رخ داد " ( حَدَث ) مستقیماً بر روي مفعولٌ به انجام  می پذیرد ، به عبارت دیگر، کار یاحَدَث بدون هیچ واسط و کشنده ای که منظور حروف جر باشد بر روی مفعول به واقع می شود. به همین دلیل به فعل متعدی، فعل های" واقع" نیز می گویند مانند : فتح المريضُ عينَهُ ( كار "بازكردن" بدون كمك حرف جرّ ، روي چشم انجام شد )

تذکر) مفعولٌ به يا همان "مفعول" زبان فارسی به معناي " انجام شده برروي آن" مي باشد وبه نظر مي رسد كه درست آن باشد كه در بحث هاي عربي هميشه به آن " المفعولُ به " بگوييم چرا که " أل " بر سر آن " أل موصولی " است وحرف جر " بـِ " بعد از آن برای إلصاق می باشد؛ بنابراین "المفعولُ به " یعنی " الّذي فُعِلَ مُلصَقٌ به " یعنی" المفعولُ"مبتدا و "بهِ" خبر است و اگر گفته شود "مفعولٌ به" مبتدا نكره مي شود و اين در اينجا غلط است

2- فقط لازم: وآن فعلی است که اثر فعل" حَدَث " مستقیماً بر روی اسمی( مفعول )انجام نمی پذیرد،بلکه آن کاريا " حدث " به کمک حرف جرّی به سوی اسم مورد نظر ( مفعول ) سوق داده مي شود.

تذکر) واژه ی " جرّ " یعنی " کشیدن و جلب کردن " وحروف جارّه درحقیقت آن دسته ازحروفی هستندکه اثر فعل یعنی همان کار یا رخ داد یا حَدَث را می کشندو به اسم دیگر می چسبانند.یعنی هرگاه کار یا حدث نتواند مستقیماً روی اسمی واقع شود،می توان به کمک حروف جرّ یا کش دهنده أثر آن فعل رابر روی إسم موردنظرقرارداد پس آن حرف مي شود"جارّ= كشنده"و آن اسم مي شود"مجرورٌ بةِ= كشيده شده به سويش" مثلاً:درجمله ی " ذَهَبَ بابکُ إلی المدرسةِ " کار یا اتفاق که همان " ذَهاب " به معني " رفتن " باشد به واسطه و کمک حرف جر " إلی " به سوي"مدرسه" كشيده شد ویا در حقیقت به مدرسه چسبانده شده است.

عباس حسن در " النّحو الوافي " می گوید: " فعل لازم یا قاصر فعلی است که به تنهایی نمی تواند اثر خود را به اسمی ( مفعول ) برساند وآن را نصب دهد، بلکه تنها به کمک حروف جارّه می تواند اثر خود را به اسم یا اسم هایی برساند وآن را نصب دهد.مانند فعل های : " أسرَفَ ، إنتَهی ، قَعَدَ " در جملات: " إذا أسرَفَ الأحمَقُ في مالِهِ ،إنتَهی أَمرُ هُ إلی الفقرِ وَقَعَدَ في بیتِهِ ملوماً مَحسوراً.بنابر این هریک از کلمات : " مال، فقر، بیت " در " معنی " نه در إصطلاح مفعولٌ به برای فعل های قبل خود هستند؛ولی اثر فعل یا همان رخ دادو حدث(انجام شده) مفهومش مستقیماً وبدون واسطه بر روی اسم های مورد نظر ( مال، فقر، بیت ) انجام نپذیرفت ،بلکه این فعل ها توانستندفقط به کمک حروف جارّه به این اسم ها برسند . ( یعنی کار إسراف کردن در(في)مال اتفاق افتاد وکار ختم شدن به(إلی) فقر چسبید،وکار نشستن در(في) خانه واقع شد)

بنابراین اسم ها در ظاهر به واسطه ی حرف جر مجرورند، درحالی که آن ها در مفهوم وحکم جمله " مفعولٌ به " ( یعنی انجام شده برروی آن )براي  فعل های خود هستند [5]

3- گاهی لازم و گاهی متعدی: وآنها فعل هایی هستند که می توانند بدون واسطه اسمی را بعنوان مفعولٌ به نصب بدهند،ونیز می توانند به واسطه ی حرف جر بر روی آن اسم واقع شوند.این نوع فعل ها اندک هستند ومحدود به فعل هایی می شوند که شنیده شدند.به همین دلیل به آن ها در تقسیم بندی " المسموع " می گویند مانند: فعل های ، دَخَلَ – شَکَرَ – نَصَحَ  در جمله های:" دَخَلتُ في الدّارِ – دَخَلتُ الدّارَ /  شَکَرتُ لِللهِ عَلی ما أَنعَمَ – شَکَرتُ اللّهَ - نَصَحتُ لِلغافِل بِأن یَشکُرَهُ – نَصَحتُ الغافِلَ بأن یَشکُرَهُ. ( به این نوع فعل ها در دستور زبان فارسی دووجهي می گویند. ماند: گفت – شکست) عباس حسن در کتاب النحو الوافی می گوید: [6] در همه ی این فعل ها می توان با اطمینان گفت که اسم های منصوب بعد از این ها فقط مفعول به برای فعل های خود هستند، واین فعل ها، آن اسم ها را بدون واسطه نصب می دهند ولازم نیست که اسم های منصوبشان را،منصوب به نزع خافض بدانیم. ( برخلاف " تَمُرّونَ الدِّیارَ " ).

4- نه لازم و نه متعدي [7] : وآن، أفعال ناقصه از نواسخ هستند که نمی توان آن ها را لازم یا متعدی گفت؛ چرا که آن ها قطعاً نوع مستقلی از فعل ها هستند که در این تقسیم بندی وارد نمی شوند.هر چند آنها به مرفوع خود اکتفا نمی کنند ونیازمند به منصوب هستند،ولی بر روی منصوب خود واقع نمی شوند بلکه منصوب آنها " مسندشان و خودشان بيانگر اسناد هستند مانند: کانَ الجوُّ بارداً.

ج) لازم ومتعدی در علامت یا نشانه:

علمای علم نحو تلاش کردند که راه کاری را وضع کنندکه متعلّمان به کمک آن بتوانند فعل لازم را از متعدی تشخیص دهند،[8]  لذا گفته اندعلامت فعل متعدی سه چیز است:

1/ج) هر گاه به فعل ، ضمیر " ه "[9] متّصل شود ،وترکیب جمله درست ومعنای آن صحیح باشد [10] آن فعل متعدی است؛به شرطی که مرجع آن ضمیر"مصدرآن فعل" یا "ظرف" آن نباشد.چرا که در این صورت آن فعل لازم است. مانند دو فعل : " أخَذَ" و "قَعَدَ " که اگر گفته شود: " ألصُّحُفَ أخَذتُها " : روزنامه ها را بر داشتم؛ معنای جمله، صحیح و درست می باشد.امّا درجمله "القعود قعدتُهُ" ويا" الغُرفةَ قَعَدتُها " : "نشستن را نشستم و يا اتاق را نشستم " به راحتی متوجه می شویم که جمله معنای درست و کاربردی ندارد، چرا که این فعل لازم است ونمي تواند مستقیما وبدون واسطه اسمی را نصب دهد.

2/ج) هرگاه بتوان از آن فعل، اسم مفعول تامّ ساخت ؛آن فعل متعدي است.ومظور از تام  یا بدون نقص بودن، این است که آن اسم مفعول در رساندن معنای اسم مفعولی خود نیاز به جارّ و مجرور نداشته باشد.مانند فعل های: " فَتَحَ ، عَرَفَ ، جَهَلَ و.. " که می توان گفت: "  ألبابُ مَفتوحٌ  و ألحَقُّ مَعروفٌ  و ألسُّؤالُ مَجهولٌ  و......" ولی اگر اسم مفعول در رساندن معنای خود نیاز به حرف جر داشته باشد،فعلی که از آن ساخته شد، لازم خواهد بود.مانند فعل های : " قَعَدَ ، هَتَفَ ، غَضَبَ و..... " چرا که نمی توان گفت: " الحُجرةُ مَقعودَةٌ " (اتاق نشسته شده است ) بلکه باید گفت: " الحُجرةُ مَقعودةٌ فیها " ( در اتاق نشست )وهمینگونه است، در جمله های " الرّبُّ العظیمُ مهتوفٌ باسمه  و الکافرُ مَغضوبٌ عَلیهِ و....

تذکّر: در مورد اسم مفعول غیر تام دانستن دو موضوع لازم است.

اوّل: اینکه گاهی حرف جرّ برای اسم مفعول غیر تام آورده می شود.مثل: " الدّارُ ممرورٌ بِها "و گاهی حذف می گردد. مانند: " هُوَ مَغضوبٌ عِندَ المَلک " در هر دو حالت فعل آن لازم است.

دوّم: اینکه اسم مفعول تام، مفرد، مثنی، جمع  می شود.مانند:" مَأکول، مَأکولانِ، مَأکولاتٌ...ولی اسم مفعول غیرتام همیشه مفرد مذکر می آید.وضمیر آن مذکر ومؤنّث، مثنی و جمع می شود.مانند:" رَجُلٌ مَغضوبٌ عَلَیهِ، إمرأةُ مَغضوبٌ عَلَیهاو..." ( علتش این است که در اسم مفعول تام ضمیری است که به موصوف بر می گردد.ولی اسم مفعول غیر تام  خالی از این ضمیر است.لذا همیشه مفرد می آید.)

3/ج) هر گاه فعلی،ویژگیها ونشانه های فعل لازم را نداشته باشد، متعدّی است.چرا که برای فعل لازم حدود بیست ویژگی نام برده اند [11] که ما در این جا به مهمترین وکاربردی ترین آنها اشاره می کنیم وآنها عبارتند از:

1- هر گاه فعل بر وزن " فَعُلَ "باشد حتماً لازم است. زیرا که وزن " فَعُلَ " فقط بر حالت های فطری و ذاتی و درونی  دلالت دارد؛ وآن ها ، حالت ها یا ویژگی هایی هستند که پیوسته همراه و ملازم صاحب خود می باشند. وفقط زمانی از او جدا می شوند که یک سبب یا عامل بیرونی آن ها را از بین برده باشد.

(صفت مشبهه،یا صفت ثابت و پایداراز اين نوع فعل ها ساخته می شود.) و گفته شد که ضمّه در عین الفعل آن ها دلالت بر مُنضمّ و چسبيده بودن آن ویژگی بر فطرت و طبیعت دارد.مانند: " شَرُفَ ، نَبُلَ ، ظَرُفَ ، قَصُرَ ، طالَ ."

توجه: در زبان عربی فعل متعدّی را برای بیان مبالغه یا تعجّب به وزن فَعُلَ می برند و چون این وزن مخصوص فعل لازم است در آن صورت آن فعل متعدّی، لازم می گردد مانند:ضَرَبَ که اگر برای بیان مبالغه در زیادی کار زدن از طرف کسی، گفته شود«ضَرُبَ الرجلُ» در اين صورت "ضَرُبَ" لازم و مترادف «ضرّاب» است و یا مانند«فَهِمَ» که اگر برای بیان تعجّب در اینکه فهمیدن کسی مایه تعجّب است گفته شود:فَهُمَ الرجلُ در اینصورت فعل «فَهُمَ» لازم و مترادف «ما أفهَمَهُ» می باشد به عبارت دیگرضمّه در "ضَرُبَ"بيانگر اين است كه زدن سجیه و فطرت آن شخص است و همینطور" فَهُمَ" چون این وزن محبوس و منحصر در افعال طبائع و سجایا[12] است و در غیر آن استعمال نمی شود[13].

 2- فعل هایی که بر وزن «فَعِلَ یا فَعَلَ» باشند به شرط اینکه وصف یا همان صفت مشبهه آن ها فقط[14] بر      وزن فعیل باشد مانند:قَوِیَ الرجلُ که صفت مشبهه آن «قویّ» است و یا «ذلَّ الضَّعیفُ» که وصف آن «ذلیل» است.

       3- فعل هایی که دلالت بر أمر عَرَضی[15] یا موقّتی بکنند، أمر عَرَضی یعنی حالتی که ناگهانی و زودگذر(سریع الزوال) است و با از بین رفتن علت موقتی آن،خود آن حالت یا أمر نیز از بین می رود و این نوع فعل ها را می توان تقسیم نمود به:

الف)فعل های دال بر شادی و غم مانند:هَنِیَ ـ سَعِدَ ـ حَزِنَ ـ جَزِعَ ـ فَزِعَ ـ رَجِفَ ...

  ب)فعل های دالّ بر پاکی و کثیفی مانند:نَطُفَ ـ طَهُرَ ـ وَضُوءَ ـ دَنِسَ ـ وَسِخَ ـ قَذِرَ ـ نَجِسَ ـ رَجِسَ

  ج ) فعل های دالّ بر حالت عارضی مانند:مَرِض فلانٌ ـ احمر وجه فلانٍ ـ ارتعشت ید فلانٍ

4-  فعل هایی که دلالت بر «رنگ» یا «زیور اندامي و پیکري» یا « عیب اندامي و پیکري» یک چیز بکنند مانند:حَمِرَ ـ إحمَرَّ (قرمز شد) ـ إحمارّ (زیاد قرمز شد) ـ سَوِدَ ـ إسوَدّ ـ إسوادَّ ـ أبیَضَّ .../ دَعِجَ (زیادی سیاهی و سفیدی چشم و وسعت آن) ـ کَحِلَ (سیاه بودن پلک چشم) ـ شَنِبَ (تازگی دندان و صفاء و تیزی آن) ـ هَزِل (کمر باریک شد) و .../عَوِرَ ـ عَمِیَ ـ عَوِجَ (إعوَجّ) زیاد کج شد.

  5- فعل هایی که بر وزن «أفعَلَ» باشند به شرط اینکه همزه ي آن برای «صیرورة»(شدن و گردیدن) باشد(نه برای تعدیة) مانند: أحصَدَ الزرعُ  یعنی زراعت آماده درو شد یا «أغَدَّ البعیرُ» شتر دارای غدّه شد.

6- فعل هایی که بروزن " إنفعَلَ " باشند،براي اینکه باب انفعال همیشه لازم ساز است،همانطوری که بابهای افعال و تفعیل غالباً متعدّی سازند.مانند: إنبَعَثَ، إنطَلَقَ ، إنکَسَزَ ، إنجَمَدَ.....

7- فعل هایی که بر وزن " إستَفعَلَ " باشند، به شرطی که بیانگر تحوّل وانتقال از حالتی به حالت دیگر باشد.نه اینکه دلالت برطلب ودر خواست کند که در آن صورت متعدی است.مانند: " إستَحجَرَ الطّینُ " " گل به سنگ تبدیل شد " – "إستَنوَقَ الجَمَلُ " " جمل به ناقه شبیه شد." إستأسَدَ القطُّ " یعنی: " گربه در صورتش شبیه شیر شد." إستَملَحَ الکَلبُ " یعنی: " سگ در نمک زار افتاد و نمکی شد. "

8- هر گاه فعل هایی که متعدی به یک مفعول هستند،به باب هایی که معنای مطاوعه[16] یا همان پذیرش اثررا می رسانند؛( یعنی باب های إنفعال ، إفتعال ، تَفَعُّل ) برده شوند ، لازم می شوند. مانند: " وَفَّرتُ المالَ وتَوَفَّرَ المالُ = مال و ثروت را آماده کردم و مال ثروت هم آماده شد." کَسَرتُ الخَشَبةَ وَانکَسَرَت الخَشَبَةُ." چوب را شکستم و چوب هم شکست. " مَدَتُ الحدیدَ السّاخنَ وَ امتدَّ الحَدیدُ." آهن تفتیده را باز کردم وآن هم امتداد یافت وباز شد.

9- هرگاه فعل رباعی مجرد( فَعلَلَ) به باب رباعی مزید تَفَعلَلَ یا إفعَنلَلَ برده شود لازم هستند.مانند: تَزَلزَلَ = تکان خورد/ تَدَحرجَ = غلطید/ إحرَنجَمَ = ازدحام کرد

10- فعل هایی که بروزن " إفعَلَلَّ " باشند، لازم هستند.مانند: إقشَعَرَّ = لرزید/ إشمأَزَّ = بدحال شد/ إبدَعَرَّ = گله کریزان و متفرّق شد./ إضمَحَلَّ = متلاشی شد./ إطمَأَنَّ = آرامش یافت.

11- از جمله ی مواردی که فعل را لازم می شمارند"باب تضمين" است[17].وآن اینکه فعل متعدّی در جمله متضمّن معنای فعل لازم باشد. یعنی فعل متعدی را با درنظر گرفتن معنای دیگرباتوجه به مفهوم وسیاق جمله،لازم محسوب می کنند.مانند:*( لاتَعدُ عَیناکَ عَنهُم)*." لاتَعدُ " از " عَدا یَعدو " متعدّی است؛ چون به معنای " جاوَزَ " عبور کرد.می باشد. عرب می گوید: ( عَدا زَیدٌ البَحرَ= زید از دریا عبور کرد.) امّا دراین آیه شریفه" عَدا" متضمّن معنای" نَبا يَنْبو" می باشد.به دلیل آمدن حرف جرّ" عَن " ( یعنی لاتَعدُ متضمن معنای " لاتنبُ ...عن " است.ومفعول ندارد ولازم است.)معنای آیه این است: نباید دو چشم تو از آنها دور شود.) *( فَلْيَحْذَرِ الّذینَ یُخالِفونَ عَن أمرِه )* یُخالِفونَ متعدی است ولی چون متضمن معنای "یَخرُجونَ " می باشد، لازم است. چون با حرف جرّ" عَن " آمده است .

*( أذاعُوا بهِ)* فعل "أذاعَ " دراصل متعدی است." أذاعَه= پراکند آن را" ولی چون متضمّن معنای " تَحَدَّثوا " = سخن گفتند، می باشد لازم است ، چون با حرف جرّ "ب " متعدّی شد. *( أصلِح لِی فی ذُرّیّتی )* أصلَحَ  متعَدّی است عرب می گوید: أصلَحَکَ اللّهُ = خداوند تورا اصلاح گرداند .ولی اصلح  در این آیه شریفه به خاطر وجود حرف جر " لــِ " متضمن معنای  بارِکْ = مبارک گردان ؛ مي باشد ولازم است .

*( لا یَسـَّمَّعـونَ إلی الملأ الأعلی )* فعل لا یسـَّمَّعونَ =گوش فرا نميدهند" متعدی است ولی چون در این آیه شریفه با حرف جر" إلی" آمده است ، متضمن معنای "یُصغـونَ "می باشد و لازم است .( به عبارت دیگر یسـَّمَّعُونَ  لازم است وبا حرف جر إلی متعدی شده است .

*(سمعَ اللهُ لـمَن حَـمدهُ )* فعل " سمع " متعدی است همانگونه كه در آیه شریفه آمده است *( قد سَمِعَ اللهُ قولَ التی ... )*ولی چون در این جمله با حرف جر " لــِ " آمده ( یعنی با  لـِ متعدی شد )متضمن معنای " إستَجابَ " می باشد ولازم است. ( فعل "یَجرَحُ" متعدّی است. چون از آن اسم مفعول تامّ یعنی" مجروح" ساخته شد. امّا درشعرآمده است.

  وَإنتََذِر بِالمَحلِ مِن ذِی ضُرُوعِها         إلی الضَّیفِ یَجْرَحُ في عَراقیبها نَصلي

در اين شعر چون" يَجْرَحُ" متضّن معنای " عثا- یا – فَسَدَ " یعنی فاسد وتباه شد، می باشد لازم است. به دلیل اینکه با حرف" في" آمده است. همينگونه که در آیه شریفه آمده: *( لا تَعثُوا في الأرضِ مُفسِدینَ)* ویا  *(لاتُفسِدُوا في الأرضِ بَعدَ إصلاحِها)* آمده است .

د) لازم و متعدی درأصالة وحقیقت:

در بحث لازم ومتعدی پرسش های مهم واساسی ای وجود دارد که تا کنون کمتر به آن پرداخته شد وآن ها عبارتند از:

1) أصل در فعل ها ،لازم بودن است یامتعدی(همان گونه که مثلاً أصل درفعل مبنی بودن و...ویا أصل در إسم نکره بودن و...است)؟

2) چه کسی فعل "ذَهَبَ" را لازم و" کَتَبَ" رامتعدی قرار داده است؟ اگرفعل "ذَهَبَ" لازم است پس حَدَثِ " ذَهاب" یا (رفتن) که از فاعل سر می زند بر روی چه چیزی اتفاق می افتد ؟

3) آیا فعل، بدون فاعل( حَدَث یا رخ داد بدون "مُحدِث")ممکن است؟ واگر اینگونه نیست،پس آیانباید بدانیم که "کار یا حَدَث" فعل هایی که لازم می دانیم کجا می روند وبر روی چه چیزی انجام می پذیرند ؟

4) آیا اندازه لازم بودن فعل هایی مانند:" مَرِضَ یا جَبُنَ " با فعل هایی مانند: " ذَهَبَ یا جَلَسَ "  یکي است؟

5) چطور است که شنونده در جمله ی " فَتَحَ سعیدٌ " منتظر است بداند که " کار یا حَدَثِ فَتْح= گشودن، برروی چه چیزی ( مثلا :الکتاب یا القرآن...) اتفاق افتاده است" ولی در جمله ی " ذَهَبَ عليٌّ" این انتظار را نمی کشد که بداند " کار یا حَدَث"یعنی ذَهاب = رفتن، برروی چه چیزی ،مثلاً: السُّوق یا المَسجِد یا المَدرسة...انجام پذیرفت؟

6) آیا صحیح ودرست این نیست که فعل ها را از زاویه ی " حَدَث یا کار" به فعل هایی کاملاً بیرون گرا    ( متعدی محض ) و فعل هایی نیمه بیرون گرا( متعدی باحرف جر)وفعل های کاملاً درون گرا( لازم محض) تقسیم کنیم؟

7) در اینکه عامل در فاعل ،فعل است تقریباً همه اتفاق نظردارندولي آیا اینکه کوفی ها عقیده دارندعامل در مفعول ، فاعل است تا چه اندازه به حقیقت نزدیک می باشد؟

تحقیق بحث بدینگونه است که درتعریف"فعل" گفته شد: فعل واژه ای است که برحالتی ویا حدثی دریکی اززمان های" گذشته، حال ، آینده" دلالت دارد.مانند: " حَسُنَ "و "یَأخُذُ" [18] وفاعل اسم مرفوعی است که فعل تامّ معلوم به آن نسبت داده شود." حَسُنَ الأمرُ --- یَأخُذُ مُحَمَّدٌ الکتابَ " پس فعل حتماً دلالت بر" حَدَث" یا کار انجام شده،دارد.و"حَدَث " بدون فاعل یا مسندٌ إلیه ممکن نیست.( وجود حَدَث بر وجود مُحدِث دلالت می کند.)به دنبال واضح ومشخص بودن این دو موضوع ،به شکل طبیعی ذهن انسان به این سمت باید برود که هرحَدَث "یاانجام شده ای" بدون شک برروی چیزی انجام خواهد پذیرفت" یعنی وجود فاعل دلالت بروجود مفعول می کند.یعنی انجام شده ی فاعل،یقیناً تعلّق به چیزی می گیردکه ما به آن إصطلاحاًمفعول به،می گوئیم.پس مفعول از متمم های فاعل است تااینکه فاعل بهتر فهمیده شود؛چراکه اسم فاعل معنایش فقط بااسناد دادن به اسم مفعول کامل می شود.یعنی مفهوم کلمه ی "قاتل" زمانی فهمیده می شود که "مقتول" وجود داشته باشد،وهمینگونه است،مفهومِ"کاتب"دراسناد به مکتوب و...پس اسم فاعل و مفعول دو مفهومی هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند.بنابراین می توان نتیجه گرفت که فعل بدون فاعل یا مسندٌ إلیه ممکن نیست وفاعل بدون مفعول نیز امکان ندارد.پس به نظر مي رسد أصل درفعل ها متعدّی بودن است چون فعل بدون مفعول تقريباً غير ممكن است.حال باید مشخص کردكه مفعول ِفعل هایی که آن ها را درإصطلاحِ دستوری" لازم " می دانیم کجا هستند.به عبارت دیگر" حَدَث یا کار انجام شده ی فعل هایی از قبیل:حَسُنَ،شَرُفَ یا ذَهَبَ وجَلَسَ به جه جیزی تعلق می گیرد ؟  

بر اساس آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت كه فعل ها را می توان از نظر تعلق ووابستگی شان به مفعول یاکارانجام شده،به سه دسته تقسیم نمود:

الف) كاملاً بيون گرا: فعل هایی هستند که تعلق شدید(نیاز شدید) به مفعول یا کار انجام شده دارند وآنها فعل هایی هستندکه حَدَث یاکارشان از فاعل سرمی زند وبرروی چیزی کاملاً بیرون وخارج ازفاعل انجام می پذیرد به همین دلیل وقتی مثلاً گفته می شود:" کَتَبَ حامدٌ "چون کار کتابة،چیزی است که آنگاه که ازفاعل سربزند برروی چیزی بیرون ازآن باید اتفاق بیافتد بنابراین شنونده جمله راناتمام احساس می کندوذهن اوبه دنبال تعلق این حدیث برروی چیزی مثل"مقالةً" یا" التّمارینَ "و....خواهدبود.به دلیل همین وابستگی وتعلق قوی اینگونه فعل ها است که بعضی علمای متقدّم این نظرراداشتندکه عامل[19] درمفعول به، فعل وفاعل باهم هستند.ابن الانباری درکتاب اسرار العربية می گوید:کوفی هاعقیده دارندکه عامل درمفعول به ،فعل وفاعل باهم هستند مانند: " ضَرَبَ زَیدٌ عَمراً " وهشام بن معاویه هم عصرکسایی می گوید:هرگاه گفته شود:" ظَنَنتُ زَیداً قائماً " زیداًبه وسیله ی تُ منصوب می شودو قائماً به وسیله ی " ظَنَّ "است.

ب) نيمه بيرون گرا : فعل هایی هستند که تعلق ووابستگی شان به مفعول یا کارانجام شده ضعیف است؛به همین دلیل برای اینکه حدث یا انجام شده ی این فعل هابرروی چیزی در بيرون واقع شود،نیازبه کمک یاواسط دارد،که همان حرف جرّاست.ومی دانیم که حروف جرّاولاً فقط برسراسم می آیند.لذاجزئی ازپیکراسم به حساب می آیند[20] ثانیاًحتماًبه فعل یا"شبه فعل"تعلق دارند؛پس وجودشان مشروط است بربودن فعل یاشبه فعل.پس ازمتعلقات فعل هستند.پس مهمترين رسالت حروف جارّه ايجاد رابطه میان فعل(شبه فعل) بااسم مورد نظراست تا اثرفعل ازروی آنها عبورکندوبرسرآن اسم واقع شود.یعنی درواقع"کارانجام شده"همان "حدث" رامی کشند(جرّ=کشیدن) وبه اسم بعدازخودوصل می کنند مثلاًدرجمله ی : " ذَهَبَ عليٌّ "شکی نیست که صاحبِ حَدَث یعنی "عليّ" کاری راانجام داده است وآن "ذَهاب"یا رفتن است.پس"ذَهاب"همان مفعولٌ به یا کارانجام شده ی "عليّ" است.حال باید دیدکه این مفعول یاکارانجام شده برروی چه چیزی انجام پذیرفته است.دراینگونه مواردچون تعلق ووابستگی فعل نسبت به صاحب فعل يعني فاعل زیاد، ونسبت به مفعول، کم [21]است(یعنی کارانجام شده ازصاحب کار"فاعل" خارج نمی شودتا بر روي چيزي در بيرون واقع شود بلکه درهمه حال همراه آن است واثری ازخود دربیرون ازفاعل نمی گذارد.)لذااین گونه فعل هانیازمند به آوردن حرفی برای تقویت مفعول یا "کارانجام شده" دارند،تابه آن فعل کمک کنند اثرش " حدثش " برروی چیزی در بيرون واقع شوند.وهمینگونه است جمله ی "جَلَسَ تلمیذٌ علی المنضَدةِ"که حرف جر"علی" کمک می کندتاانجام شده ي فعل بر روی صندلی در بيرون  انجام پذیرد.         

ج) كاملاٍ درون گرا :  فعل هایی هستند که تعلق میان فعل وفاعل به قدری نیرومند وشدید است که اثرفعل درفاعل حبس می شودبه عبارت دیگراثرفعل یاهمان کارانجام شده هيچ گاه نمي تواند ازفاعل بیرون  رود    ( حتی به كمك حرف جرّ ) تا برروی چیزی در بيرون واقع شود؛بلکه کارازفاعل صادرمی شود و برخود فاعل واقع می شود یعنی فاعل همزمان هم فاعل است وهم مفعول[22] است مثلاًوقتی گفته شود:" إبتَسَمَ زیدٌ " بدون شک زیدکه فاعل است کاری از او سرزده است که همان "إبتسام = خندیدن" باشد ولی این کارانجام شده یاهمان إبتسام،ازفاعل"زید" خارج نمی شود؛بلکه برروی خودش واقع می شود.چراکه علاقه ووابستگی میان فعل وفاعل یعنی میان "إبتسام وصاحب آن" به قدری نزدیک وکنارهم است که نتوان مفعول یاکارانجام شده راجداازفاعل تصورکرد ولی دراین حقیقت شکی نیست که عملی ازجانب زید انجام شدو آن " خنديدن " است وهرگاه عملی وجودداشته باشد پس نمی توان به هیچ وجه تصوّرکردکه این عمل برروی هیچ چیزی واقع نشود،همانطوری که قبلاً گفته شد،فاعل به طورطبیعی اقتضای مفعول می کند،وفاعل بدون مفعول تقریباً محال است.پس می توان نتیجه گرفت که فعل همیشه متعدّی است.مگرهنگامی که علاقه وپیوستگی میان فعل وفاعل آنقدرزیاد وقوی باشد که کاریا حدث نتواندازفاعل گذرکند وبر روي چيزي دربيرون واقع شود بلکه درآن حبس مي باشد.مثلاًدرجمله ی "مَرِضَ زیدٌ" علاقه ای میان بیماری وبیمار،فعل"مَرِضَ" رالازم گردانیدچراکه حدث یارخ داد بیماری هیچگاه ازبیمارخارج نمی شود.وبرروی چیزی بیرون ازصاحب خود(فاعل خود)اتفاق نمی افتد،بلکه درهمان بیماررخ می دهد،وبرروی خودش اتفاق می افتد.واگراحیاناًمثالی پیداشودکه این اصل راکم رنگ کند نمی تواند معیارودلیل واقع شود.بنابراین درتعریف فعل لازم بایدگفت: لازم فعلی است که کارانجام شده ی آن نه مستقیماً وبدون واسطه برروی چیزی در بيرون واقع می شودونه غیرمستقیم وبه کمک حرف جرّ،بلکه حدث یاانجام شده درصاحب حدث باقی ومحبوس می ماند و به همین دلیل به آن غیر مجاوز(عبورنکننده)ویاغیرواقع می گویند بنابراین می توان گفت که : اگربپذیریم که هرفعلی فاعل یا مرفوعی دارد باید قبول کنیم که فاعل بدون مفعول معنا ندارد؛چراکه وجود فاعل دلیلی بروجود مفعول است.پس همانطوری که "حَدَث"نیازمندبه " مُحدِث "است مُحدِث نيز نيازمند به " مُحدَث " است يعني همانگونه كه كار حتماً يك كننده كار دارد بدون شك كار انجام شده روي چيزي واقع مي شود شايد همين موضوع سبب شده است كه علماي مدرسه كوفه براين باور باشند كه عامل مفعولٌ به ، فاعل است .

 

ه ) طریقه متعدّی کردن: در موارد زير مي توان فعل لازم را متعدّي كرد :

1 – به كمك حرف جر مناسب [23]با توجه به معنای مورد:كه در اين صورت  آن اسم مجرور از نظر معنا در حکم مفعول به است[24] زیرا اثر فعل بر روی آن واقع می شود،هرچند در اصطلاح نحوی ها آن را مجرور می گویند نه مفعول به،  به همین دلیل برای تابع آن(بر اساس نظر درست )نصب را در نظر نمی گیرند مانند:قََعَدَ التِلامیذُ علی کراسیهم . صاح الجنديُّ بالبوقِ- خَرَجنا مِن الصفِّ.یعنی کلمات «کراسي» و «البوق» و «الصفّ» چون فعل" قَعَدَ" و"صاح" و" خرج" بر روی آن ها واقع شد از نظر معنا مفعول به هستند.                                                                                                              

تذکّر:مثال های اندکی از عرب رسیده است که در آن ها حرف جر حذف شد و مجرور منصوب گردید که در اصطلاح به آن اسم،منصوب به نزع خافض(منصوب به واسطه کندن جردهنده)می گویند و این تعداد درجملات سماعی هستند وآن ها عبارتند از: " تمُرّونَ الدیارَ" به جای" تمُرُّون بالدّیار" و" توجّهتُ مکّةُ" به جای" توجّهتُ إلی مکةَ "و" ذهبتُ الشامَ "به جای" ذهبتُ إلی الشام" و این حذف در حقیقت به خاطر کثرت کاربرد این جملات است همانگونه مرحوم مدرس افغانی در شرح عوامل ملا محسن نيز گفته است

2- به كمك باب" إفعال" : یعنی بردن فعل لازم به باب افعال،و به همزه باب إفعال همزه نقل مي گويند چرا كه اين همزه معمولاً فاعل فعل لازم را مفعول به فعل متعدّی قرار می دهد مانند : خَفِيَ القمرُ=أخفيُ السحابُ    القمرَ  -  ذَهبَتْ طَيّباتُكُمْ = أذهبتُم طيّباتكُم -  جَلَسَ إبنُ عندَ أبيهِ = أجْلَسَ الأبُ الإبنَ عندَهُ

3- به كمك باب "تفعيل" : يعني مشدّد نمودن عین الفعل فعل لازم،به شرط اینکه عین الفعل همزه نباشد چرا که شنیده نشد مهموز العين به باب تفعيل رفته باشد و تفاوت باب افعال و تفعیل در متعدّی کردن این است که باب تفعیل تکرار و استمرار[25] را می رساند مانند:فَرِحَ المنتصِر-فَرَّحتُ المنتصرَ  نامَ الطفلُ-نوَّمتِْ الأم الطفلَ

4-  به كمك باب استفعال :  اگر بربيان طلب ودرخواست باشد،مانند:حَضَرَ(حاضر شد)-عانَ(کمک کرد)كه گفته می شود:استحضَرتُ الغاثبَ- استَعَنتُ اللهَ ويا برای نسبت دادن به چیزي به كار رود مانند: حَسُنَ ، قَبُحَ كه گفته می شود:استحسنتُ الهجرةََ-استقبَحتُ الظلمَ(یعنی نسبت حسن به هجرت و نسبت قبح به ظلم دادم)

تذکّر:اگر فعل ثلاثی مجرد متعدّی باشد و به باب استفعال برود گاهی باب استفعال آن را دو مفعولی می کند مانند:کتبتُ الرسالةَ-استکتبتُ الأدیبَ الرسالة(از ادیب خواستم آن نامه را بنویسد)و گاهی این کار را نمی کند مانند:استفهمتُ الخبِرَ(بهتر است گفته شود بستگی به سیاق کلام دارد)

5 - به كمك وزن فَعَلَ یَفعُلُ : يعني فعل ثلاثي مجرد لازم را به منظور بیان مغالبة(غلبه و چیرگی چیزی بر چیز دیگر)بر وزن "فعَََلََ يَفعَلُ " بياورند مانند کَرَمتُ خالداً یعنی در کرم بر خالد غلبه یافتم"كَرَمَ " متعدّي است زيرا لازم آن " كَرُمَ " است و مانند  شَرَفتُ النبیل أشرُفُهُ با آن مردبزرگوار در شرف مسابقه دادم و بر او در شرف غلبه یافتم ،"شَرُفَ" لازم به كمك وزن " فَعَلَ " به قصد بيان غلبه، متعدّي گرديد .

6- به كمك باب " مُفاعله " مانند "جالستُ سعيداً " يعني با سعيد همنشيني كردم و نيز مانند " ماشيْتُ خالداً " با خالد همرا شدم ومانند " سايرتُ محمّداً " با محمد هم سير شدم .

7- به كمك باب تضمین: وآن عبارتست از اینکه فعلي یا شبه فعلی متضمّن معنای فعل دیگر بشود بنابراین در لازم یا متعدّی بودن با توجه به معنای جدید خود سنجیده می شود: مثلاً فعل تَعزِمُ لازم است و با حرف جر «علی» می آید مانند "انتَ تَعزِمُ علی السفّرِ" ولی در جمله ی" لا تَعزِموا السفرَ "مستقیماً مفعول گرفته است چرا که متضمّن فعل "نَبَا ،يَنْبُو" است چون بدون حرف جر "عَلَی" آمده است پس لاتعزموا السفر به معنای" لا تنوُوا السفرَ "می باشد

و برای عکس مثال بالا(تضمین فعل متعدّی به لازم)مانند:*(سَمِعَ الله لِمن حَمِدَهُ )* که "سَمِعَ" در اصل متعدّی است ومستقیماً مفعول می گیرد ولی در این جمله متضمّن معنای "استجاب" شد چرا که با حرف جر «لِ» آمده یعنی متعدّی با " لام" جارّه گرديد .

تذکّر:باب تضمین در نزد نحوی ها یک أمر قیاسی است و باعث گسترش و راحتی کاربرد افعال در جملات می شود

8 –به كمك باب توسع : توسع یا همان اسقاط حرف جر (به خاطر وسعت دادن قدرت فعل در گرفتن  مفعول)و منصوب نمودن مجرور آن که از آن به عنوان منصوب به نزع  خافض نام برده می شود يكي از راهكارهاي متعدي كردن فعل لازم است و این موضوع سماعی است و نباید در غیر مواردی که شنیده شد به کار رود مثل آیه شریفه ی(آعَجَلتُم أمرَ رَبَّکم)یعنی (عن أمرِ رَبِّکم) ونيزمانند آيه شريفه( إختارَ موسی قومَهُ سبعينَ رجُلاً )يعني " منْ قومِهِ "بنابر اين  در این باب نیز فعل در حکم متعدّی است هر چند در حقیقت لازم می باشد.

 نتايجي كه مي توان از بحث گرفت عبارت است از :

1- ار آنجايي كه فعل بدون فاعل ( مرفوع ) غير ممكن است پس بايد پذيرفت كه فاعل بدون مفعول معنا ندارد زيرا وجود فاعل نيازمند به مفعول است .

2- از ديدگاه قدما اصل در فعل لازم بودن است چون فاعل لازمه و يك اصل براي فعل است ولي متأخرين بر اين باورند كه اصل در فعل ها متعدي بودن است چرا كه فعل هميشه متعدي است مگر هنگامي كه علاقه ي ميان فعل وفاعل آنقدر قوي باشد كه كار يا حدث از فاعل گذر نكند بلكه در آن باقي بماند

3- فعل ها از نظر لازم ومتعدّي تقسيم مي شوند به : 1) فقط متعدّي مانند : كَتَبَ 2)متعدِّي با حرف جرّ[26] مانند : ذَهَبَ 3) فقط لازم مانند : مَرِضَ 4) گاهي لازم وگاهي متعدّي مانند : شكَرَ 5) نه لازم ونه متعدّي مانند : كانَ

4- هر چند براي شناخت فعل متعدّي از لازم سه راهكار يا نشانه بيان شد ولي آنها براي غير اهل زبان نمي تواند راهگشا باشد (همين موضوع بر اهميت اين سر فصل افزوده است) بلكه مراجعه به كتب لغت و به ويژه دقت به ساختار جمله مطمئن ترين راه به حساب مي آيد

5- باب تضمين يعني در نظر گرفتن معناي يك فعل براي فعل ديگر باعث گسترش لغت و از راهكار هاي خوب وجالب براي بيان يك مفهوم به كمك واژگان هاي ديگر است .

6- فعل ها را از نظر حدث يا كار انجام شده ( المفعول به) مي توان تقسيم كرد به : 1) فعل هاي كه حدث - شان حتماً در بيرون از صاحب حدث ( فاعل ) بر روي چيزي واقع مي شود 2) فعل هاي كه حدث شان به كمك كشنده وجر دهنده اي بر روي چيزي در بيرون واقع مي شود 3) فعل هاي كه حدث شان هرگز از صاحب حدث خارج نمي شود بلكه در درون فاعل يا همان صاحب حدث باقي مي ماند ( فاعل و مفعول يك چيز هستند )

7- در زبان فارسي به صورت با قاعده به كمك "اند و انيد" فعل لازم متعدي مي شود وأما در عربي راهكار هاي بيشتري وجود دارد كه به مقداري از آن در اين مختصر اشاره شد .



[1] - درمقابل فعل " تام " فعل ناقص قرار دارد؛چرا که افعال ناقصه از قبیل " کانَ ، صارَ ، ..." برای رساندن معنای خود، علاوه برمرفوع یا همان اسمشان نیازمند به منصوب یا خبرنیز هستند.مانند: " کانَ عليٌّ عادلاً "

[2] - معجم الوسیط ص 823

[3] - منظور این است که در تعریف مذكّر و یا نكره گفته اند:مذكّر آنست که مؤنث نباشد؛ نكره آنست که معرفه نباشد.

[4] - معجم الوسیط ص 588

[5] - النحو الوافی جلد دوم ص 151

[6] - النحو الوافی جلد دوم ص 163

[7] - فوائد الحجّتیّة – حجت هاشمی خراسانی جلد2 ص 159 ونیز النحو الوافی جلد2 ص 150

[8] - حقیقت این است که این سه راهکار نمی توانند قطعی برای تشخیص لازم از متعدی باشند؛ چرا که اگر فرا گیرنده ای أهل لغت نباشد، برای او دو عبارت " زیداً ضَرَبتُهُ " و " زیداً قُمتُهُ " فرقی ندارند. مگر این که به معنای این دو جمله آگاه باشد. بنابر این بهترین و مطمئن ترین راهکار ،مراجعه به کُتُب لغت ازقبیل: مصباح المنیر، القاموس المحیط، تاج العروس، لسان العرب ، اساس البلاغة و دیگر کتاب های لغت است.

[9]  - به این ضمیر " ضمیر مفعولی " گفته می شود؛ برای اینکه آن به  مفعول  بر می گردد.

[10]  - بعضی بر این قسم قیدی افزودند وآن این است که آن ضمیر متصل ، خبر نباشديعني مانند:"القائم کنتُهُ " نباشد زیرا ضمیر متصل اگر چه به غیر مصدر بر می گردد، ولی چون خبر کانَ است فعل متعدی نیست.

[11] - فوائد الحجتیه – حجت هاشمی خراسانی جلد2 ص 160

[12] سجیه به معنای طبیعت و مراد افعالی است که از اصل خلقت با انسان بوده و فطری و ذاتی اوست نه عارضی و بخود بندی شرح مغنی اللبیب باب رابع  -ج ٢ ص٢٠٥

[13] - در مغنی باب رابع آمده است که در عرب وزن «فَعُلَ» فقط در دو جا متعدّی است و سوّمی هم نداردو آن دو فعل های «رَحُبَ» در جمله «رَحُبَتکم الطاعةُ» و فعل «طَلُعَ» در کلام امام علی (ع) «إنّ بشراً طَلُعَ الیمنُ» و علت متعدّی بودن این دو هم این است که «رَحُبَ» در این جمله عرب متضمّن فعل متعدّی «وَسِعَ» است و «طَلُعَ» نیز در کلام امام متضمّن فعل متعدّی «بَلَغَ» می باشد پس اگر از باب تضمین نبودند، لازم محسوب می شدند.

[14] - یعنی اگر صفت آن علاوه بر فعیل بر وزن دیگر باشد لازم نیست مانند«عَلِمَ» زیرا وصف آن هم «عالم و هم علیم» است.

[15]  - أمر عَرَضی یعنی موقّتی،بیگانه،اتفاقی و غیر پیش بینی شده

[16] -  قانون مُطاوعه این است که فعل مطاوع ( اثر پذیرنده ) یک درجه پایین تر از فعل مـُطاوَع ( اثر دهنده ) باشد .مانند : کسرتـُه ُ فانکـسَر –علمتـُهُ الدرسَ فتعـعلمَ الدرسَ .

[17] - ابن هشام – مغنی اللبیب –باب رابع جلد دوم ص 598  

[18] - مبادی العربیة- للمعلّم رشید الشَّرتونی ج 4 ص 10

[19] - منظورازاینکه عامل مفعول به"فاعل" است یعنی فاعل معنایش بامفعول کامل می شود .همانطوری که وقتی گفته می شود عامل فاعل ،فعل است یعنی فعل بافاعل معنایش کامل می شود و فعل بدون فاعل معنا ندارد ( به همين دليل فعل ها مبني هستند )

[20] - مانندضمایرمتصل مرفوعی که فقط به فعل اتصال می یابند وجزئی ازپیکرفعل محسوب می شوند؛لذابرای تأکیدشان بایدضمیرمنفصلی راآورد زیراتأکیدبرحرفی که پیکریک کلمه است عقلانی نیست.

[21] - به همین دلیل است که شنونده پیگیر تعلق کارانجام شده برروی" چه چیزی؟" نیست.لذاگوینده اگر نیازندیدآن رابیان نمی کندوشنونده نیزبه دنبالش نیست.همانطوری که گوینده درصورت احساس نیازباتوجه به شرایط سخن وموقعیت آن دیگر مفاعیل ازقبیلکمطلق، فیه،له،ویاقیدهای فعل ازقبیل: حال و جارّومجرور و....رابیان می کند.مانند:" ذَهَبَ عليٌّ إلی المَدرَسَةِ في السّاعةِ السّابعَةِ والنِّصفِ ذَهاباً سَریعاً رَغبَةً للتَّعَلُّمِ والشّارِعَ.

[22] -  تا جايي كه بعضي از كوفي ها عقيده دارند كه عامل نصب مفعولٌ به فقط فاعل است ولي پيروان مدرسه بصره اين را قبول ندارند ، ابن أنباري مي گويد : كوفي ها  معتقدند كه عامل نصب مفعولٌ به فعل و فاعل با هم هستند مانند : ضَرَبَ زيدٌ عَمراً و اندكي از آن ها عقيده دارند كه عامل نصب مفعولٌ به فقط فاعل است .

[23] - منظور از حرف جر مناسب این است که یک فعل می تواند با حروف جارّه مختلف معنای مختلفی را بر اساس آن حرف جرّ برساند که این بستگی به نظر گوینده دارد مانند فعل «إنصرفَ» در جملات زیر: انصرف الصانع إلی مصنعه (إنصرف-إلی=رفت) انصرف الصانع مِن مصنعه(إنصرف-مِن=برگشت) إنصرف العالم عَن الهزل(إنصرف-عَن=خودداری کرد) إنصرف فلانٌ فی سیاریّه(إنصرف-في=نشست)

[24] - عباس حسن النحو الوافي ج 2 ص 159

[25] - زمخشري مي گويد : تنزيل ( باب تفعيل ) نازل كردن تدريجي است و إنزال ( باب افعال ) نازل كردن دفعي است به همين دليل به قرآن مجيد " تنزيل " مي گويند چون اندك اندك نازل شد .

[26] ميان متعدِّي با حرف جرّ و متعدِّي به كمك حرف جرّ تفاوت است اولي مانند : ذَهَبْتُ إلی المدرسةِ و دومي مانند : ذَهَبْتُ بكتابي إلی المدرسةِ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:51  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

مقدمه

احمد شوقي يكي از شعراي برجسته دنياي عرب و يكي از بزرگترين اركان نهضتي است كه شعر عربي را به سوي ارزشهاي جاودانه سوق داده و توانسته است با استعداد فطري و ذوق سرشار شعري و تعمق در آثار شعراي نامدار عرب و تأثر از شعرا و نويسندگان برجسته فرانسوي لقب امير الشعراي دنياي عرب را به خود اختصاص دهد و به شهرتي فراگير در محافل ادبي و اجتماعي مصر و ديگر كشورهاي عربي دست يابد.

شعر عرب تا نيمه اول قرن نوزدهم ميلادي به همان صورت ناپسند عصر عثماني حركت مي‌كرد از نيمه دوم قرن نوزدهم عربها اندك اندك به حقوق سياسي و اجتماعي خود پي بردند و از طرف ديگر ديوانهاي شعراي دوره عباسي و جاهلي را مطالعه كردند و متوجه شدند كه شعر آنان آئينه تمام نماي زندگي شان است بنابراين شاعراني مثل احمد شوقي، حافظ ابراهيم و خليل مطران اشعار عصر عباسي و دوره هاي قبل را به دقت خواندند و به نحو احسن از سرچشمه اصيل شعر عربي بهره بردند تا آنجا كه اسلوبشان محكم شد و راه شعر خوب و مردمي برايشان هموار گشت. در اشعار خودشان بر مواد ادبي قديم عربي تكيه كردند و فخامت شعر قديم را در اشعار خود حفظ نمودند

زندگي احمد شوقي و مراحل مختلف آن

زندگي شوقي قبل از تبعيد

احمد بن علي بن احمد حليم در سال 1868 در قبيله‌اي به نام «الحنفي» در قاهره به دنيا آمد. احمد اسم جدّ پدرش بود كه او را نيز بدين نام نهادند او در يك خانواده‌اي كه پدر كُرد و مادر تُرك و جدّ پدري چركس و جدّ مادري يوناني بود متولد شد. يَقُولُ شوقي نَفسه: «سمعتُ أبي ـ رحمه الله ـ يردُ أصلنا الي الأكراد فالعرب و يقولُ: إن والده قوم الي هذه الديار (يعني المصرية) يافعاً يحمل توصية من أحمد باشا الجزار الي والي مصر محمد علي باشا، كان جدي، و أنا حامل اسمه و لقبه ...[1]»

شوقي در قصر اسماعيل خديو مصر رشد كرد و از اين طريق به مال و منال فراوان دست يافت، وي در سال 1872 به مكتب شيخ صالح كه يك مدرسة قرآني بود رفت. بعد به «المدرسة الخديوية» مي‌رفت كه در آن زمان به مدرسه مبتديان معروف بود هنوز به پانزده سالگي نرسيده بود كه تحصيلات خود را در دوره ابتدائي و متوسطه به پايان آورد و در شانزده سالگي وارد مدرسة نظامي شد و سپس با وجود كوچكي سن به دانشكده حقوق راه يافت، هنوز دو سال از تحصيلات خود را در دانشكده حقوق به اتمام نرسانده بود كه در بخش ترجمه همان دانشكده مشغول به كار شد و دانشنامه ترجمه را نيز از آنجا گرفت[2]. احمد زكي نقل مي‌كند كه احمد شوقي وقتي وارد دانشكده حقوق مي‌شود چنين اوصافي داشت: «كانَ في جُملةٍ الوافدينَ سنةً 1885 فتيً نحيفٌ، هزيلٌ، ضيلٌ، قَصيرُ القامةٍ و سيمُ الطَّلْعة تقريباً، فتيً بعيونٍ متألقةٍ تحقيقاً، كلنَّها متنقّلةٍ كثيراً، فاذا نَظَر الي الأرض دقيقةً واحدةً فلسّماءِ مِنهُ دقائقَ متماديةً و هو مع هذه الحركات المُتتابعةِ المتنافرة، هاديٌ، ساكنٌ، وادعٌ كانّما يتحدّثُ بنفسه الي نفسه، اويتلاغي مع عالمِ مِن الارواح و ...[3]»

بعد از اينكه شوقي از بخش ترجمه مدرك گرفت، او به عنوان يكي از كارمندان عالي رتبه و به عنوان شاعر مخصوص خديو توفيق در قصر وارد كار شد شاعر به صورت يك عضو طفيلي و زائد در دربار خدمت نمي‌كرد بلكه براي خود جاه و جلالي داشته و از احترام خاصي برخورار بوده است و در اين باره نُقاد نظرات مختلفي دارند بعضي قائل بر اين هستند كه شاعر خودش را در دربار زنداني كرد و نتوانست از پاكي و طراوات فضاي شعر و ادب به نحو احسن استفاده كند و از آزادي فكر و انديشه محروم ماند و نظر مخالف برآنست كه اگر دربار خديو نبود و اگر آن همه حوادث سياسي كه شاعر به مناسبتهاي مختلف دربارة آنها شعر گفته، نبود هيچ وقت قادر نمي‌شد كه بر ادبيات عربي اشراف داشته باشد و به اين اندازه مشهور نمي‌شد.

شوقي در فرانسه

احمد شوقي در سال 1887 با هزينه خديو توفيق راهي فرانسه شد تا در رشته حقوق ادامه تحصيل دهد نخست به شهر مونپليه رفت و به مدت دو سال در دانشكده حقوق به تحصيل پرداخت سپس به پاريس رفت و بعد از يك سال در رشته حقوق فارغ‌التحصيل شد[4] شوقي در سال اول ورود به فرانسه با دوستان و همكلاسي‌هاي فرانسوي خود از شهرهاي مختلف فرانسه ديدن كرد و با آثار تمدن غرب از نزديك آشنا شد در سال دوم به ديدار انگلستان رفت و به مدت يك ماه از لندن و ديگر شهرهاي بزرگ اين كشور ديدن كرد در سال سوم بر اثر ابتلاء به بيماري و به توصيه پزشكان معالج به الجزاير رفت و حدود چهل روز را در آنجا سپري كرد سپس به فرانسه بازگشت و در پايان سال سوم موفق به دريافت دانشنامه در رشته حقوق گرديد، شش ماه ديگر در پاريس باقي ماند و به مطالعه موزه‌ها و آثار تمدني آن سرزمين پرداخت سپس با اشتياقي غيرقابل وصف و با كوله‌باري از دانش و تجربه در عرصه‌هاي فرهنگ و هنر به مصر بازگشت.[5]

شوقي پس از بازگشت از فرانسه

بالاخره به سال 1891 پس از آنكه در بين راه سري هم به آستانه زد، به مصر بازگشت. توفيق پاشا در سال 1891 وفات كرد و پسرش عباس حلمي دوم به جايش نشست. خديو جديد نخست به شوقي توجهي نداشت ولي ديري نپاييد كه همچون گذشتگان، او را مورد لطف خويش قرار داد و شوقي به عنوان شاعر دربار عباس پاشا، سياست او را تأييد كرد و در سايه آن ثروت و جاه فراوان يافت در سال 1894 كنفرانس شرق‌شناسي در ژنو برگزار شد و احمد شوقي به نمايندگي از ملت و دولت مصر در آن شركت كرد و در قصيدة معروف خود به نام «كبار الحوادث في وادي نيل» تاريخ مصر از دوره فراعنه تا دوره محمدعلي را به صورت زيبا و هنرمندانه به تصوير كشيد كه مطلع آن چنين است:

هَمَّتِ الفُلكُ و احْتَوَاها الماءُ

 

و حَداهَا بِمَنْ تُقِلُّ الرجاءُ[1]



[1]. احمد شوقي، الشوقيات، ج 1، ص 20 .

شوقي با دختر يكي از توانگران مصر ازدواج كرد و از او صاحب يك دختر به نام امينه و دو پسر به نامهاي «علي و حسين» شد و خودش را در امر ازدواج كاملاً موفق مي‌دانست از سال 1892 تا سال 1914 در خدمت عباس پاشا بوده، او را مدح مي‌كرد و در مناسبتهاي مختلف شعر مي‌گفت و از اين طريق عزت و جاه و جلالش روز به روز در دربار بيشتر مي‌شد در سال 1914 جنگ جهاني اول شروع شد، عباس خديو مصر در تركيه به سر مي‌برد به علت اينكه با تركها ارتباط خوبي داشت، انگليس مانع ورود او به مصر شد و او را از مقام خود خلع و به جاي او حسين كامل را منصوب كرد. دولت وقت انگليس هر كس را كه احساس مي‌كرد با خديو مخلوع ارتباط و دوستي دارد از كار بركنار مي‌كرد، بنابراين احمد شوقي كه شاعر دربار عباس و حامي سرسخت خلافت عثماني بود به اسپانيا تبعيد كرد.[7]

شوقي در اسپانيا

بدين ترتيب احمد شوقي وارد مرحله جديدي در زندگي خود شد و از برج و عاجي كه براي خود ساخته بود رهايي پيدا كرد و با روحيه آزاد و به دور از قيدو بند دربار به سير در آفاق اسپانياي جديد و اندلس قديم، مهد تمدن چند صد ساله اسلامي پرداخت و از شهرهاي قرطبه، اشبليه و غرناطه ديدن كرد و از نزديك با آثار بجاي مانده از تمدن اسلامي آشنا شد وي همچنين به مطالعه اشعار شعراي اندلس پرداخت و با وجود اينكه قبلا سر و كاري با اشعار درونگرايانه نداشت و بيشتر با شعراي مديحه‌سرايي چون متنبي و امثال اودر ارتباط بود، ولي اين بار به دليل رهايي از قيد و بند قصر و دوري از وطن و آشنايي با محيط جذاب و خيال‌انگيز اندلس در گلزار شعراي درونگراي اندلس نيز به قدم‌زني پرداخت و از ابن‌زيدون و ديگر نغمه‌سرايان اندلس متأثر گرديد.[8]

در همين دوره شوقي به معارضه شعراي عباسي و اندلسي پرداخت و در معارضه با سينيه معروف بحتري، قصيده زيبائي در وصف قصر «الحمراء» و ديگر آثار اسلامي در اندلس سرود كه در آغاز آن شوق و علاقه وافر خود را به مصر ابراز كرده، و گفته است:

إختلافُ النّهار و اللَّيلِ يُنسِي
و سَلا مِصرَ هل سَلا القلبُ عنها
وطني لو شُغِلْتُ بالخُلدِ عنه

 

أذكُر اِلي الصِّبا و اَيّامَ أنْسِي
أو أساجرحَه الزّمانُ المُوسِي
[9]
نازعَتْني اليه في الخلد نفسي[10]

و در معارضه با نونيّه معروف ابن زيدون نيز قصيده‌اي سرود كه در آن نيز از اشتياق خود به مصر سخن به ميان آورد و گفته است:

يا نائحَ الطَّلحِ أشباهٌ عوادينا
لكنّ مصرَ و إنْ اَغْضَتْ علي مِقَةٍ

 

نشجي لواديك أم نَأسي لِوادينا
عينٌ مِن الخُلْدِ بالكافورِ تسقينا

بازگشت شوقي از تبعيد (اسپانيا)

با پايان يافتن جنگ جهاني اول و برقراري آرامش نسبي، شوقي به وطن خود باز مي‌گردد ولي ديگر نمي‌خواهد كه خودش را در قيد و بند دربار خديوان مصر زنداني كند. اين بار مي‌خواهد آزاد باشد، آزاد از تشريفات اداري و اباطيل و اراجيف موجود در دربار. او در بازگشت به مصر مورد استقبال مردم قرار گرفت و با سرودن قصيده‌اي زيبا تحت عنوان «بعد المنفي» با اندلس وداع و به تاثر خود از محيط زيباي اندلس اعتراف كرد و گفت:

وداعاً أرضَ اندلس و هذا
و ما اَثنيتُ إلا بعد علمٍ
تَخِذْتُكِ موئلاً فحللتُ أندَي

 

ثنائي إن رَضيتِ به ثوابا
و كم من جاهل أَثني فعابا
ذراً مِن وائلٍ، و أَعزَّ غابا
[11]

و اين در حالي بود كه الهه شعرش از قيد و بند تقاليد و قفس قصر رهايي يافته بود و افقهاي تازه‌اي در برابرش گشوده شده بود بدين ترتيب شوقي به جاي اينكه به قصر برگردد وارد فعاليتهاي سياسي و اجتماعي شد و همدوش مردم مصر به مبارزه با استعمار خارجي و استبداد داخلي برخاست و شعر خود را وقف دفاع از مسايل ملي، قومي و اسلامي كرد در سال 1927 شوقي به عضويت مجمع نمايندگان مصر درآمد و در همان سال جنبش بزرگداشتي براي اودر اپراي قاهره برگزار شد كه شخصيتهاي برجسته ادبي عرب و غيرعرب در آن حضور داشتند و شبلي ملاط به نمايندگي از لبنان، محمد كردعلي به نمايندگي از مجمع علمي عربي دمشق، امين الحسيني به نمايندگي از فلسطين و فندبرج شرق‌شناس بلژيكي و شكيب ارسلان به سخنراني پرداختند و حافظ ابراهيم به نمايندگي از شعراي مصر ودنياي عرب با شوقي بعنوان «امير الشعراي عرب» بيعت كرد و در تبريك اين مقام به قصيده زيبائي سرود و گفت:
از اين تاريخ به بعد شوقي تمام وقت خود را صرف شعر كرد و در چهار سال آخر عمرش به نوشتن نمايشنامه‌هاي شعري پرداخت و شش نمايشنامه شعري به نامهاي «مصرع كليوباترا»، «مجنون و ليلي»، «قمبيز»، «عنتره»، «الست هدي»، «البخيله» نوشت و افق تازه‌اي در برابر شعر عربي گشود و افتخار ابداع نمايشنامه‌هاي شعري را به نام خود ثبت كرد.[13]

سرانجام پس از عمري تلاش و كوشش در راه كسب علم و دانش و تقويت ذوق شعري و رفت و آمد بين مصر و كشورهاي غربي و مسافرت به تركيه و كشورهاي عربي، در چهاردهم اكتبر سال 1932 م قلب اميرالشعراي دنياي عرب از تپيدن افتاد و محافل فرهنگي و ادبي مصر و ديگر كشورهاي عربي را در ماتم خود فرو برد. شعراي عرب در رثاي اميرالشعراي خود قصائد زيبائي سرودند كه قصيده اخطل صغير (بشاره الخوري) اشاره مي‌كنيم كه مي‌گويد:

قِفْ في رُبي الْخلدِ و اهْتِفْ باسمِ شاعره

 

فِسدرةٌ المنتهي أدني منابره[14]

و امْسَحْ جبينك بالركنِ الذي انبلجَتْ
إلهة الشِّعرِ قامَتْ عَنْ مَيامِنِه

 

اَشعَة الوحي شعراً من منائره[15]
و رَبَّةٌ النثر قامَتْ عَن مَياسِرِه[16]

آثار احمد شوقي

در ميان شعراي عرب كمتر شاعري است كه شعري به رواني شعر شوقي و آثاري به فراواني آثار او داشته باشد، آثار شوقي به دو دسته آثار شعري و آثار نثري تقسيم مي‌شوند.

آثار شعري شوقي

1) ديوان شعر موسوم به «شوقيات» در چهار جلد بزرگ. جلد اول آن شامل اشعار او در قرن گذشته است. بر اين جلد شوقي مقدمه‌اي در باب شعر و شعرا و نيز زندگي‌نامة خود آورده است، اين جلد در سال 1925 تجديد چاپ شده ولي در اين چاپ دوم مدايح، مرثيه‌ها، سرودها و حكايات آن را حذف كرده‌اند و آنچه را باقي گذاشته‌اند سياست، تاريخ، مسائل اجتماعي و بعضي قصائد مرتبط با آنهاست. جلد دوم در سال 1930 به چاپ رسيد و آن شامل وصف، تغزل و متفرقاتي در تاريخ، سياست، اجتماع و قصائدي از ديوان قديم بود. جلد سوم كه همه مراثي است در سال 1936 چاپ شد و جلد چهارم كه حاوي موضوعاتي مختلف مخصوصاً اشعار تعليمي اوست در سال 1943 چاپ شد.

2) ارجوزه «دول العرب و عظماء الاسلام» كه بعد از وفات او به چاپ رسيد. بيشتر ارجوزه‌هايي است شامل تاريخ اسلام و بزرگان آن تا فاطميان.

3) شش نمايشنامه، كه در سالهاي 1929 و 1932 سروده شد. از آن ميان پنج اثر تراژدي هستند و عبارتند از: «مصرع كليوباترا»، «مجنون ليلي»، «قمبيز»، «علي بك الكبير»، «عنتره» و ششمي كمدي است و «الست هدي» نام دارد.

آثار نثري شوقي

آثار او به نثر شامل سه رمان و مقالات اجتماعي و يك نمايشنامه است: «أسوق الذهب» كه حاوي مقالات اجتماعي در موضوعاتي مختلف، چون آزادي، وطن، كانال سوئز، اهرام مرگ، سرباز گمنام و برخي اندرزها و حكم كه خود به تجربه دريافته و جمع‌آوري كرده است.

2ـ نمايشنامه نثري به نام «اميرة الأندلس» 3ـ سه رمان به نام‌هاي «عذراء الهند» كه در سال 1897 نوشته شده و موضوع آن از تاريخ مصر قديم يعني زمان رامسس دوم گرفته شده است وديگري «لاديس» يا آخرين فرعونان كه در سال 1898 تأليف شده و بيان اوضاع مصر است بعد از دوران پسماتيك دوم يعني پيش از قرن پنجم ميلادي و سوم «ورقة الآس» و آن رماني است به روال طبيعي كه نسبت به آثار پيشين او سجع در آن به حداقل رسيده است و موضوع آن به زمان شاپور پادشاه ايران بازمي‌گردد.

اشتهار وسيع شوقي به خاطر نثر او نيست، نثر شوقي اغلب مسجع و مصنوع و از جهت فني و ادبي ضعيف است آنچه شوقي را در جهان ادب نام‌آور ساخته است آثار بزرگ منظوم اوست.[17]

شعر احمد شوقي

شوقي در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم مي‌زيست مرحله اول زندگي خود را در مصر گذراند سپس براي ادامه تحصيل عازم فرانسه شد و بعد از چهار سال به مصر بازگشت. مدتي به اسپانيا تعبيد شد و بعد از فرو نشستن شعله‌هاي جنگ جهاني اول دوباره به مصر بازگشت اين دوگانگي در زندگي، تاثير زيادي بر ذوق شاعري او گذاشت و باعث شد كه شعر او از دو ويژگي متمايز برخوردار شود و به عبارتي ديگر باعث شد كه شوقي داراي دو نوع شخصيت ادبي گردد؛ يكي شوقي شاعر مقلد و پيرو قدما و ديگري شوقي شاعر مجدد و نوآور.[18]

شوقي بعنوان شاعر مقلد در ميان انبوه آثار ادبي پرورش يافته بود و از هر شاعري بهترين را انتخاب مي‌كرد او در اين مرحله از حيات ادبي خود در تمام فنون شعري تقليدي ادبيات عرب، هنرنمايي كرده بود و در مدح، رثا، وصف، غزل و خمر شعر گفته و به معارضه با قدما از جمله ابوتمام، بحتري، ابوالعلاي معري، ابن‌زيدون، متنبي و بوصيري پرداخته است كه به گفته مصطفي صادق الرافعي گاهي از ابوتمام، بحتري و ابن‌رومي پيشي مي‌گرفت ولي در درياي مبتني غرق شد.[19]

البته شوقي خود را در موضوعات قديم شعر عربي محدود نكرد بلكه موضوعات جديدي را نيز وارد عرصة شعر عربي كرد. شوقي ضيف گرايش به تجدد در شعر شوقي را ناشي از تأثر وي از فرهنگ و تمدن اروپايي، آشنايي با علم حقوقي، آگاهي از ادبيات فرانسه، همنشيني با شاعر رمزي‌گراي فرانسوي فرلين و مطالعه آثار شعراي برجسته‌اي چون ويكتورهوگو، لامارتين و ... داشته است.[20]

از مظاهر تجديد در شعر شوقي مي‌توان به ذكر پاره‌اي مخترعات جديد از قبيل هواپيما، زيردريايي و وصف پاره‌اي از مظاهر تمدم غرب و نيز توصيف شهرهاي اروپا و بعضي از تأسيسات جديد از قبيل بانكها، صليب سرخ و هلال احمر اشاره كرد. نجيب گيلاني مهمترين مظاهر تجدد در شعر شوقي را در دو نكته مي‌داند: «يكي پرداختن به موضوعات مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فلسفي، تاريخي، ديني و اخلاقي و ديگري وارد كردن نمايشنامه‌هاي شعري براي اولين بار در تاريخ ادبيات عرب.[21]»

نكته‌اي كه در تجديد و نوآوري شوقي جلب توجه مي‌كند اين است كه شوقي حد خاصي براي تجديد قائل است و در هيچ شرايطي حاضر به ترك ميراث كهن شعر عربي نيست بلكه همواره مي‌خواهد پيوندي محكم و استوار بين ميراث كهن و نيازمنديهاي عصر جديد برقرار كند اين پيوند حتي در اشعار تقليدي او هم ديده مي‌شود. نجيب گيلاني علت محافظه‌كاري شوقي در تجديد را اين چنين بيان مي‌كند: «دوره شوقي دوره آغاز نهضتي فراگير در تمام زمينه‌ها بود و اين نهضت نيازمند حركتي تدريجي براساس ميراث كهن بود تا از هر گونه افراط و تفريط در آن جلوگيري شود؛ چون هر گونه تسريع در حركت نهضت بدون در نظر گرفتن ميراث كهن با حركت تدريجي آن منافات داشت و موجب زوال آن مي‌شد شوقي هم با درك اين واقعيت و احساس مسئوليت، ضمن بازگشت به دوره‌هاي طلائي تاريخ و ادبيات عرب به تجديدو نوآوري پرداخت.[22]

 شعر احمد شوقي از نظر نقاد

شهرت فراگير شوقي و انتشار آثار و اشعار او در محافل ادبي و اجتماعي، ادبا و نقاد را بر آن داشت تا به نقد و بررسي آثار، اشعار و انديشه‌هاي او بپردازد در اين ميان معركه‌اي كه اصحاب مدرسه ديوان (عقاد، مازني و شكري) و طه حسين در مورد شعر شوقي به راه انداختند از اهميت بيشتري برخوردار است لذا در اين قسمت به نظرات عقاد و طه حسين در مورد شوقي و شعر او اشاره مي‌كنيم.

شعر احمد شوقي از نظر عقاد

تقريباً نام عقاد با نام شوقي هم رديف شده است بطوريكه هر جا از شوقي سخن به ميان آيد از عقاد هم بعنوان يكي از منتقدان وي ياد مي‌شود و در مورد تأثير نقد او بر شوقي بيتي كه در اول كتاب «الديوان» عقاد و مازني آمده و به يكي از دوستان عقاد نسبت داده شده است ذكر مي‌كنند كه مي‌گويد:

 
منظور از عباس اول، حلمي دوم و از عباس دوم، عباس محمود العقاد است.

عقاد كه متأثر از شعراي رمانتيك انگليس بود شعراي كلاسيك از جمله احمد شوقي را مورد حمله قرار داد و آثار و افكار او را به باد انتقاد گرفت و مدعي شد كه شوقي فاقد هر نوع تجديد و نوآوري است و تنها از قدما تقليد مي‌كند بدون اينكه شخصيت مستقلي در اشعار خود داشته باشد.[23] به گفته حلمي علي مرزوق عقاد شوقي را با سه معيار ذوق هنري، پرداختن به جوهر اشياء و شخصيت، سنجيده و به اين نتيجه رسيده است كه شوقي فاقد ذوق هنري در اشعار خود است و به جاي پرداختن به جوهر اشياء به ظواهر آنها اكتفا مي‌كند و به هيچ وجه نمي‌توان شخصيت او را در ميان اشعارش درآورد.[24]

عقاد قصائد شوقي در رثاي محمد فريد، عثمان غالب، مصطفي كامل، و اميرة فاطمة را مورد نقد قرار داده و او را مقلدي محض و فاقد عاطفه صادق معرفي كرده و وجود هر گونه صور ادبي را در اين قصائد انكار كرده است.[25]

در مورد انگيزه عقاد از حمله به شوقي و شعر او نظرات مختلفي مطرح شده است؛ عده‌اي معتقدند كه عقاد و پيروان او به قصد كسب شهرت و پايين آوردن منزلت شوقي، به نقد او پرداخته‌اند عده‌اي هم معتقدند كه درگيري عقاد و شوقي، درگيري بين قديم و جديد و به تعبيري ديگري بين تقليد و نوآوري بوده است.

فوزي عطوي هم نقد عقاد را حقد و كينه خوانده و گفته است:

«معركه‌اي كه عقاد و مازني در مورد شوقي و شعر او به راه انداختند ناشي از كينه‌اي بود كه در دل عقاد نهفته بود و به همين جهت علت بيشتر مقالات عقاد در مورد شوقي بدون اينكه از مصلحت فكري و ادبي برخوردار باشند داراي صبغه‌اي تهاجمي بود.[26]»

حقيقت اين است كه شوقي در آن دوره از تاريخ ادبيات در اوج مجد و عزّت بود، زيرا اشعار او مخصوصاً وطنّيات او در صفحات اول روزنامه‌ها و مجلات نوشته‌ مي‌شد و از طرف ديگر با دربار، وزراء و حكام ارتباط نزديكي داشت، اين امر باعث شد كه صاحبان مجلات و روزنامه‌ها از او تمجيد كرده، او را به بالاترين مرتبة شاعري اوج دهند. خلاصه آنكه در نظر عقاد شوقي شاعري است كه در اشعارش شخصيت مستقل نداشته است، آنچه ديگران از زندگي و جامعه مي‌ديدند و تعبير مي‌كردند شوقي به نقل و بيان آنها مي‌پرداخت و آنچه باعث شهرت او مي‌شد قدرت و استعداد شعري او بود كه مفاهيم و دريافتهاي ديگران را مزّين به لباس شعر مي‌كرد و چون در بازار، تاجر شناخته شده‌اي بود لذا مشتريان زيادي پيدا مي‌كرد.

عامرُ العقاد در كتاب «معارك العقاد الادبيّة» چنين مي‌گويد: «كان شعر شوقي في مقياس العقاد معيبا، لانّه ليس لشوقي شعر يدلّ علي مزيّة نفسيّة او صفات شخصيّة، لايجاري فيها الآخرين او لاتتكرر في النسخ الآدميه الاخري تكرر المنقولات و المحكيّات و المصنوعات. و هذه نقص ظاهر في ابواب شعر شوقي كلّها، فلا فرق بين حديثه و قديمه، و ما بين الموضوعات العامّة منه و الخاصّة و لو كانت مدائح او مراثي في اشخاص متعددين. فالمتصفح لشعر شوقي علي كثرة ما نظم في مدح الامير عباس الثاني لايعرف من هو الامير عباس الثاني من تلك المدائح الكثيرة، و لانستطيع أن نفس ممدوحه الاكبر من اوصافه فيها، انّها تصفه و تبينه و تعرفه للنفوس كما تعرّفه للتاريخ.[27]«

شعر احمد شوقي از نظر طه حسين

طه حسين در انتقاد از شوقي از اعتدال بيشتري برخوردار است و ضمن اينكه از بعضي از اشعار و انديشه‌هاي او ايراد مي‌گيرد، ولي به فضل او در بارور كردن شعر عربي و پيش بردن نهضت ادبي معاصر اعتراف مي‌كند. طه حسين شوقي را به نداشتن عقيده‌اي صريح درباره شعر متهم مي‌كند و مي‌گويد: «شوقي فاقد عقيده شعري است و تاكنون تلاش نكرده است تا چنين عقيده‌اي براي خود ايجاد كند و تنها وقتي به فكر شعر مي‌افتد كه به سرودن آن مشغول مي‌شود. شوقي گاهي مجدد است و گاهي مقلد و در هيچ يك از تقليد و تجديدش عقيده‌اي واضح ندارد و تنها با تأثر از شرايط موجود به سرودن شعر مي‌پردازد.[28]»

طه حسين همچنين شوقي را به نقض دانش فلسفي متهم مي‌كند و مي‌گويد: در قصيده‌اي كه به مناسبت ترجمه اخلاق ارسطو توسط «احمد لطفي السيد» سروده است، بسياري از آراي افلاطون را به ارسطو نسبت داده است البته عدم دقت در مسائل فلسفي نمي‌تواند چيزي را از قدرت شاعري شوقي كم كند چرا كه فلسفه در تكوين شخصيت شاعر جزء لوازم ضروري به حساب نمي‌آيد و در واقع وظيفه شاعر بيان احساس و شعور است نه بيان فلسفه.»

طه حسين در جايي ديگر از قصيده شوقي درباره شكسپير ايراد گرفته و گفته است: «معلومات شوقي درباره شكسپير شاعر انگليسي بسيار ناچيز است و نتوانسته است روح شكسپير را درك كند و آن را به تصوير بكشد، چرا كه اشعار او را به انجيل و معاني او را به عيسي تشبيه كرده است بدون اينكه مناسبتي بين آنها وجود داشته باشد.[29]»

در اينجا طه حسين شوقي را بعنوان يك ناقد در نظر مي‌گيرد و انتظار دارد كه به طور ناقدانه به توصيف شكسپير بپردازد، در حاليكه شوقي شاعري غنائي است و با عقليت شاعري غنائي به شكسپير نگاه مي‌كنند نه با عقليت ناقدي محقق.

به اين نكته هم بايد اشاره شود كه عقاد و طه حسين و بيشتر كساني كه به نقد اشعار شوقي پرداخته و به او حمله كرده‌اند، شعر كلاسيك او را با معيارهاي نقد ادبي غرب و مكتب نقدي رمانتيك سنجيده‌اند، در حاليكه هر يك از مكاتب ادبي داراي فلسفه خاصي هستند و از ويژگيهاي متفاوتي برخوردارند و به تعبير حلمي علمي مرزوق مكاتب ادبي به منزله ميوه‌هايي هستند كه هر كدام از آنها داراي طعم و بوي خاصي است.[30]

طه حسين عقيده دارد كه مسرحيات شوقي بدون تمرين و ممارست گفته شده است، لذا نمايشنامه‌هاي شوقي اشكالي بي‌روح هستند، ولي از نظر ظاهري آهنگدار و طرب‌انگيز بوده، در دل انسان تاثير مي‌گذارند. عين متن طه حسين در اين باره چنين است؛ «اما عن التمثيل، فقد عنّي شوقي، فاطرب و اثّر، و لكنّه كم يمثل، لانّ التمثيل لايرتجل ارتجالاً، و لايهجم عليه، و انّما هوفنّ يحتاج الي الشباب و الدرس و القراءة ... فكان تمثيله صوراً تنقصها الرّوح و ان جبّها الي الناس ما فيها من يراعة الفناء»[31]

عقيده و نظر محمدحسين هيكل درباره شوقي

به مناسب تكريم از شوقي، نويسندگان و ادباي زيادي در بررسي جوانب مختلف شخصيت شوقي و افكار او جلسه‌اي تشكيل دادند و حدود 25 مقاله در آنجا در تمجيد و تعريف از شوقي قرائت شد به استثناي 2 مقاله كه يكي متعلق به عقّاد و ديگري متعلق به مازني بود كه هر دو از شوقي انتقاد كردند روزنامه‌ها و مجلّات موافق و مخالف به انتشار مقالات خود پرداختند ودرگيري بين آنها شدّت گرفت،‌تا اينكه محمدحسين هيكل كه از طرفداران سرسخت شوقي بود وارد معركه بود مقدمه ديوان «الشوقيات» نيز به قلم ايشان مي‌باشد كه در آنجا به بررسي اجمالي ديوان پرداخته است. از آنجا كه هيكل سردبير هفته نامه «السياسة» بود شماره‌اي از مجلّه خود را اختصاص به مجلس بزرگداشت شوقي كرد و در جواب مخالفان مقاله‌اي تحت عنوان «اخلاق شاعر الاخلاق: نحن و شوقي بك» نوشت و به حمايت از شوقي پرداخت.

محمدحسين هيكل در اين مقاله درباره شوقي چنين مي‌گويد: «لم يكن بدّ من ان ابيّن للرأي العام ماحدا بشوقي الي نزول هذه المنزلة، و انّي ليحزنني، علم الله أن أقِفَ من شوقي هذا الموقف، و لو اضطررت اليه اضطراراً، فلست بالرجل يهدّم الماضي، و يهدّم الصداقة و يَحْنَثَ في حقّ ما اكرم يوماً من الايّام. و لشوقي يد عندي، يحزنني أن تشوبها شائبة و كنت اودّ أن تظل مقدسة قداسه الذكري التي تثيرها في نفسي.»[32]

هيكل در مقدمه ديوان شوقيات از شوقي به عنوان شاعري كه در شعر به بالاترين درجه آن رسيده است ياد مي‌كند و چنين مي‌گويد: «و انّك لتكاد تشعر حين مراجعتك اجزاء ديوانه، كانّك امام رجلين مختلفين جدّ الاختلاف لاصلة بين احدهما و الآخر، الاّ انّ كليهما شاعر مطبوع يصل من الشعر الي العليا سماواته، و انّ كليهما مصري يبلغ حبّه مصر حدّ التقديس و العبادة[33] .... و من ذا تراي من ارباب اللّغة قديراً قدرة‌ شوقي علي ان يبعث في الالفاظ القديمة روحاً تكفل حياتها في الحاضر، و تفيض عليها من ثوب الشعر ما يجعلها تتسع لما تكن تتسع له من قبل المعاني و الاخيلة و الصور؟ ... و اللغة العربية هي حتي اليوم لغة التفاهم بين سبعين مليوناً حين اهل هذا الشرق العربي، و هي حيّة و ستبقي حيّة و لكن كمال حياتها يحتاج الي أن يبعث الله لها امثال شوقي، ليزيدوا تلك الحياة قوة و روعة و جمالاً[34]».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:27  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

اسم التفضیل :صفة تُؤخَذُ عن الفعل لِتَدلّ علی أنًّ شیئین إشترکا فی صفة و زاد أحدَهما علی الآخر نحوَ:

(خلیلٌ أعلمَ مِن سعیدٍ و أفضلُ منه. )  

      فی الغالب مستتر : محمدٌ أعلمُ مِن زیدٍ

فاعله

 و قد تکون ظاهراً إذا صلح فعل بمعناه فی موقعه: ما رأیت رجلاً أوقعَ فی نفسه النصیحةُ کَزیدٍ.

 تَقَعُ

حالات اسم التفضیل :

الف ) تجریده مِن «ال» و الإضافة: یکونُ مفرداً مذکراً دائماً و تأتی بعده«مِن» تجرّ المُفضل علیه: نحوَ

محمدٌ أفضلُ مِن سعیدٍ            المحمدان أفضلُ مِن زیدٍ           المجاهدینَ أفضلُ مِن القاعدین

فاطمة أفضلُ مِن سُعادٍ            الهندانِ أفضلُ مِن سُعادٍ           المُتعلّماتُ أفضلُ مِن الجاهلاتِ

** و قد تکونَ (مِن) مقدمة کقوله تعالی: « وَ الآخرة خیرٌ وَ أبقی »  أی و الآخرة خیرٌ مِن الحیاة الدنیا و أبقی مِنها .

وَ قد اجتمعَ حذفها وإثباتها فی قوله تعالی: «أنا أکثرُ مِنکَ مالاً و أعزّ نفراً» أی و أعزّ مِنکَ نَفراً.

** و یجوز الفصل بین اسم التفضیل و (مِن ) بِأحد شیئینِ : 1) معمول اسم التفضیل: نحوَ قوله تعالی:     « النبیّ أولی بالمؤمنینَ مِن أنفسهم»               2 ) لو شرطیة و مدخولها:کقول الشاعِر.

وَلَفوکَ أطیبُ لو بذلتَ لَنا         مِن ماءِ موهبةٍ علی خَمر

 

ب) إقترانه بـِ «ال»: تَجِبُ مطابقته لما قبله افراداً و تثنیة وجمعاً و تذکیراً وتانیثاً و یمتنع وصله بـِ (مِن)

نحوَ:    محمدٌ الأفضلُ          المحمدانِ هما الأفضلانِ                المحمدونَ هم الأفضلونَ

         فاطمة الفُضلی         الفاطمتانِ هما الفضلیتانِ               الفاطماتُ هنّ الفضلیاتُ

** و شَذّ وصله بـِ (مِن ) فی قول الشاعر:

وَ لستُ بالأکثر منهم حصیً (العدد )         وَ إنّما الـعزّة الکاثـر

ج) إضافته إلی نکرةٍ : یَجِبُ إفراده و تَذکیره و یَمتَنع وصله بـِ ( مِن ) . نحوَ

علیٌّ أفضلُ قائدٍ               محمدٌ و علیٌّ أفضلُ رَجلینِ            المُجاهدونَ أفضلُ رجالٍ

فاطمة أفضلُ إمرأةٍ            فاطمة و زینبُ أفضلُ إمراتَینِ        المتعلماتُ أفضلُ نساءٍ

 

د) إضافته إلی معرفة : یمتنعُ وصله بـِ ( مِن ) و تکون(من ) مُقدرة أی ( أفضل مِن جَمیع القومِ ) ، و جازَ فیه استعمالانِ:

 

1) إفراده و تذکیره کالمضاف إلی نکرةٍ : کَقوله تعالی ( و لَتَجِدنّهُم أحرص الناسِ علی حیاةٍ ) و لَم یَقول

( لتَجدنهم أحرصی الناسِ )

علیّ أفضلُ القومِ                المحمدانِ أفضلُ القومِ                 المحمدونَ أفضلُ الناسِ

فاطمة أفضلُ النساءِ            الهندانِ أفضلُ النساءِ                 الفاطماتُ أفضلُ النساءِ

 

2 ) مُطابقته لما قبله إفراداً و تَثنیة و جمعاً و تذکیراً و تانیثاً کالمقترن بـِ ( ال ) نَحوَ :

علیّ أفضلُ القومِ                   العلیانِ أفضلا القومِ                  المحمدونَ أفضلوا ( أفاضلُ) الناسِ

فاطمة فُضلی النساءِ              الفاطمتانِ فضلیا النساءِ              الفاطماتُ فُضلیاتُ ( فواضلُ ) النساءِ

وَ مِنه قوله تعالی« وَ کذلکَ جَعلنا فی کُلّ قَریةٍ أکابِرَ مجرمیها لیمکروا فیها»

 ****ملاحظة : لا یجوزُ تَقدیمُ الجارِ و المجرور علی اسم التفضیل فلا تقول ( مِن سعیدٍ خالِدٌ أفضلُ ) لِأنّ الجار و المجرور بمنزلة المضاف إلیه و اسم التفضیل هو المضاف، کما لا یَجوزُ أن تَقول:

 ( خالِدٌ مِن سعیدٍ أفضلُ ) إلّا إذا کانَ المجرور بها اسم استفهام أو مُضافاً إلی اسم استفهام: (مِمَن أنتَ أفضلُ؟ )

 أو ( مِن أیّهم أنتَ أفضلُ؟ ) 

 

والسّلام علی مَن اتّبع الهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:23  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

لا نفی جنس

حرفی است که بر نفی حکم از جنس اسمش دلالت دارد بدون شک و تردید و در معنی از کلمه "هیچ ... نیست" استفاده می شود مثال : " لا ریبَ فیه " که به صورت " هیچ شکی در آن نیست " ترجمه می گردد .

لای نفی جنس تابع موارد ذیل است :

1-    بر سر جمله اسمیه می آید و از نواسخ به شمار می رود که همانند حروف مشبهه اسم را منصوب و خبر را مرفوع می نماید .

2-    از عوامل تأکیدِ جمله به حساب می آید که افاده عموم یا شمولیت دارد .

ویژگی " اسم " لای نفی جنس:

1-  نکره باشد.

2- بر لای نفی جنس مقدم نگردد.

3- بعد از خبر واقع نگردد هر چند که خبر ظرف و جار و مجرور باشد.

  مثال : " لا غالب َ لکم الیوم من الناس " که اسم لای نفی جنس " غالبَ " نکره است و بر " لا " مقدم نشده و با تأخیر از خبر نیامده است.

ویژگی " خبر " لای نفی جنس:

1-    خبر نکره باشد.

2-    خبر بر لا و اسم آن مقدم نگردد.

3-    فاصله ای بین اسم و خبر "لا " نباشد.

مثال : " لا رجلَ کریمٌ مذمومٌ " که خبر لای نفی جنس " کریم " مفرد و نکره است و بر لا و اسم آن مقدم نگردیده و بین آن و اسم لا فاصله ای قرار نگرفته است .

" اسم " لای نفی جنس از نظر اعراب به دو دسته تقسیم می شود:

1-    مبنی بر فتح ، محلاً منصوب : و این در حالتی است که اسم آن به صورت مفرد واقع شود ، مثال : " لا اکراهَ فی الدین ".

2-    منصوب ، و این در حالتی است که اسم آن به صورت مضاف یا شبه مضاف قرار گیرد ، مثال اسم مضاف : " لا صاحبَ جودٍ مَمقوتٌ " و مثال اسم شبه مضاف : " لا طامعاً فی الجنّة کافرٌ " که اسم های لا منصوب واقع شده اند.  

*اگر اسم مفرد به صورت مثنی و جمع مذکر و جمع مؤنث واقع شود مبنی بر علامتی می شود که با آن اعراب نصب می پذیرد مثال : " لا رَجلینِ عندَنا " و " لا مُسلمینَ فی الجاهلیة ِ "  و لا خیاطاتِ فی المدینةِ "

 * جایز است در اسم لای نفی جنس که به صورت جمع مؤنث سالم واقع شده مبنی بر فتح نیز قرار گیرد مثال : " لا خیاطاتَ فی المدینةِ ".

* در تبیین مرفوع بودن خبر لای نفی جنس منظر علما بر دو دیدگاه است :

1- لای نفی جنس خبر را مرفوع می نماید ( قول مشهور ).

2- اعراب خبر مرفوع است و در لای نفی جنس نیز به حالت خویش باقی می ماند.

اعراب صفتِ اسم لای نفی جنس:

1- مبنی بر فتح ، مثال : " لا رجلَ ظریفَ " ظریف : صفتِ اسم لای نفی جنس است که به علت ترکیب وصفی مبنی بر فتح واقع گردیده است.

2- منصوب ، مثال : " لا رجلَ ظریفاً " که به علت تبعیت از محل موصوف ( اسم لای نفی جنس ) نصب گرفته است.

3-    مرفوع ( طبق نظر سیبویه )، مثال : " لا رجلَ ظریفٌ " که لای نفی جنس با اسمش در موضع رفع است.

اعرب معطوف [ مفرد ] به اسم لای نفی جنس و تکرار " لا "

1- مرفوع ( طبق نظر سیبویه ) ، مثال : " لا رجلَ و لا إمرأة ٌ ".

2- منصوب ، " لا رجلَ و لا إمرأة ً ".

3- مبنی بر فتح ، " لا رجلَ و لا إمرأة َ ".

که توضیحات لازمه در اعراب صفتِ اسم لای نفی جنس با علت ذکر گردیده است.

اعراب معطوف [ مفرد ] به اسم لای نفی جنس بدون تکرار " لا ":

1- مرفوع ، " لا رجلَ و إمرأة ٌ ".

2-منصوب ، " لا رجلَ و إمرأة ً ".

اعراب معطوف [ جمله ] به اسم لای نفی جنس:

الف : اگر معطوف نکره باشد

1- منصوب ، " لا رجلَ و لا غلامَ امرأة ٍ " و " لا رجلَ و غلامَ إمرأة ٍ ".

2- مرفوع ، " لا رجلَ و لا غلامُ إمرأة ٍ " و " لا رجلَ و لا غلامُ امرأة ٍ ".

ب : اگر معطوف معرفه باشد فقط مرفوع جایز است ، مثال : " لا رجلَ و لا زیدٌ فیها " و " لا رجلَ و زیدٌ فیها ".

* اگر لای نفی جنس مصدّر به همزه استفهام باشد [ توبیخی ، نفی ، تمنّی ] اعراب اسم و خبر بنا به قول مشهور تغییری نمی کند ؛مثال همزه توبیخ : " ألا رجوعَ و قد شَبِتَ " ، و همزه نفی " ألا رجلَ قائمٌ " و همزه تمنّی " ألا ماءَ ماءٌ باردٌ ".

حذف خبر لای نفی جنس

1- خبر " لا " به قرینه معنوی حذف می شود مثال " لا بَأسَ " که خبر " علیک " حذف شده است " لا بأسَ علیکَ ".

*حذف خبر لا در جملاتی که با "الّا " همراه است مثال " لا الهَ الّا الّله " که " موجودٌ " خبر " لا " نفی جنس از جمله حذف شده است.

2- خبر "لا " به قرینه لفظی از جمله حذف می شود " لا مالَ لَهُ و لا بیتَ " که خبر " لا " دوم به قرینه لفظی از جمله معطوف حذف شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10:45  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

اعراب فرعی

معرب:

کلمه ای است که حرکتِ حرفِ آخر آن در حالات مختلف جمله ثابت نباشد.

نشانه های کلمه معرب:

رفع، نصب، جر، جزم

 نکته: نشانه ی جزم مختصّ فعل های معرب است و در اسم کاربردی ندارد و نشانه ی جر مختص اسم های معرب است و در فعل کاربردی ندارد

نحوه ی ظهور نشانه ها در کلمه معرب :

 ظاهری: نشانه کلمه ی معرب کاملاً مشهود است که با حرکات (  ـَـــًــِــٍــُـــٌـــْ  )یاحروف می باشد که توضیح بیشتر در ادامه بحث خواهد آمد.

نهانی: علامت اعراب در این نوع از کلمات معرب آشکار نیست بلکه با توجه به جایگاهش در جمله به دست می آید.

 

 

 

 

اعراب ظاهری=>

 

 

اصلی (حرکتی)=>

رفع(  ُ    ٌ   )

نصب (  َ   ً )

جر (   ِ     ٍ    )

جزم  (    ْ  )

 

 

فرعی ( نیابی)=>

در اسم های معرب

در فعل های معرب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثنی=>

 

رفع (ا)

نصب ( َ  یْ )

جر( ِ  یْ )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرعی ( نیابی) در اسم های معرب

 

 

          با حروف=>

جمع مذکر سالم =>

رفع  ( و)

نصب (ی)

جر (ی)

 

 

 

 

اسماء خمسه=>

رفع  ( و)

نصب( ا )

جر (ی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با حرکات=>

جمع مونث سالم    =>

 نصب ( ـِــــــٍ)

 

اسم غیر منصرف   =>

جر ( ـَـــ)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            

فرعی ( نیابی ) در فعل های معرب    =>

 

فعل مضارع

رفع ( ن)

نصب ( حذف نون )

جزم ( حذف نون )

 

 

 

 

اسماء خمسه:

اسماء خمسه با داشتن 3 شرط ذیل اعراب فرعی می پذیرند:

الف: مفرد باشد: رأیتُ آباءَ هم، کلمه ( آباء) در این مثال مفرد نمی باشد و اعراب اصلی خود را پذیرفته است یا در جمله ی رأیتُ أخَویک، کلمه ( أخَویک) مثنی می باشد و نصبش با ( ا) واقع نشده است.

ب:مضاعف باشد: رأیتُ أباً ،کلمه ‹أباً› اعراب آن اصلی می باشد زیرا مضاف واقع نشده است .

ج: مضاف به (ی) متکلم نباشد: قال أخي ، کلمه ‹ أخي› نقش فاعل دارد اما اعراب فرعی نمی گیرد زیرا به (ی) متکلم اضافه شده است.

اسم غیر منصرف :

اسم های معربی که از مجموع حرکاتِ اعراب  (  ـَـــًــِــٍــُـــٌـ ) فقط (  ـَــــُ )    را می پذیرند ، غیر منصرف نامیده می شوند؛ به شرطی که

-         فاقد (ال ) باشد

-         غیر مضاف باشد

زیرا اسم غیر منصرف با پذیرفتن (ال) یا (مضاف) واقع شدن اعراب جر را با کسره قبول می کند.

مثال : « ألیس اللّهُ بأحکَمِ الحاکمینَ»

کلمه (أحکمِ ) در آیه شریفه فوق ، با مضاف واقع شدن اعراب جر را با کسره پذیرفته است .

نکته 1: اسامی پیامبران الهی غیر از پیامبر خاتم ( حضرت محمد (ص) )  به علت غیر عربی بودن ٬غیر منصرف هستند ولی در قرآن این اسامی منصرف به کار رفته اند؛که عبارتند از: شعیب، شیث، نوح، صالح، لوط، هود.

نکته 2: جمع های مکسر بیش از پنج حرف که حرف سوم آن ها(ا) باشد غیر منصرف می باشند، مانند :( مساجد ، مفاتیح، أراذل، أجانب، سوانح، میادین، سلاطین).   

اعراب فعل مضارع

مرفوع

منصوب

مجزوم

                                                               

الف: مضارع مرفوع

فعل های مضارع مرفوع در صیغه های مختوم به (ن) بدون حروف نصب و جزم ، اعراب رفع فرعی می گیرند که نشانه آن (ن) است بجز نون جمع مؤنث.

ب: مضارع منصوب و مجزوم

فعل های مضارعی که با حروف جزم و نصب همراه شوند ، اعراب جزم و نصبشان در صیغه های مختوم به (ن) ، به حذف آن می باشد بجز نون جمع مؤنث.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10:41  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

 نقش معلم در تدریس عربی


مقدمه :

یکی از مطالبی که همیشه در جلسات  گروههای آموزشی  درس عربی به آن پرداخته شده: راههای ایجادانگیزه در دانش آموزان به درس عربی بوده و هست  که دراین راستا عوامل بسیاری از جمله : افزایش ساعت آموزشی، تغییر کتب درسی ، بهبود امکانات کمک آموزشی ، استفاده از دبیران متخصص و آشنا به فنون معلمی ،توجه خانواده و همراه بودن آنها  ذکر می شده است .اما با توجه به  شرایط  وامکانات موجود که نیازمند بررسی و تغییرات اساسی است به نقش یک معلم عربی و تاثیر گزاری او در بهبود وضعیت آموزشی دانش آموزان می پردازیم .   

ویژگی های معلم عربی:

 معلم عربی باید دارای ویژگیها ی متعددی باشد که هر یک از آن‌ها در پیشبرد هدف نهایی که  : همان توجه  ویژه دانش آموزان به زبان عربی  وایجاد انگیزه برای یادگیری آن و شناخت  آن به عنوان زبان قرآن و ادعیه و احادیث و  روایات وتاثیرآن در زندگی دنیوی و اخروی‌نقش بسزایی دارد که به‌منظورآشنایی و‌توجهات بیشتربه آنها می پردازیم.

الف) ویژگی عشق ورزی به  معلمی

ابتدا باید علاقه مند به امر آموزش وپرورش بوده تا جاییکه هیچ  مشکلی در این راستا اورا خسته و اذیت نکند وهمواره از بودن در کنار مُتعلّمین احساس رضایت  نماید و به این فعالیت به عنوان یک شغل ننگرد و مانند مادر و پدری دلسوز و صبور با فراگیران رفتار نمایدودر راستای تحقق بخشیدن اهداف  آموزش و پرورش گامهای مثبتی بردارد.

ب)ویژگی عشق ورزی به زبان عربی

یک عاشق به تمام معنا ی زبا ن قرآن باشد و لذت مانوس شدن با آن را با ذره ذره وجودش احساس کند و مطمئن باشد که این عشق به دانش آموزانش انتقال می یابد و اعتقاد راسخ داشته باشد به اینکه کار و تلاش او در نهایت منجر به  درک وفهم متون دینی از جانب دانش آموزان خواهد شد. اوهمیشه ازبودن در کنار دانش آموزان  و تدریس زبان عربی  به آنان لذت برده و دنبال فرصتهایی برای وارد شدن به قلب آنها تلاش می کند تا آنان را باخود همسو وهم جهت کند، چرا که یکی از معجزه آساترین روشهای موفقیت  وارد شدن در قلب فراگیر می باشد.

ج) ویژگی مثبت اندیشی

معلم عربی باید یک روحیه مثبت دینی و اخلاقی داشته باشد و رفتار و منش او دانش آموزان را نسبت به زبان عربی علاقه مند و خوشبین نماید و با حوصله و صبر  زیاد سعی در ایجاد ارتباط نزدیک با فرد فرد دانش آموزان داشته باشد و یقین داشته باشد خداوند  همواره با اوست و در این راه نیز او را تنها نخواهد گذاشت .

د)ویژگی  تخصص در رشته زبان عربی

 تخصص و تسلط برمباحث  کتاب عربی و آسان نمودن آنها و انتقال به فراگیران  و شفاف سازی کاربردی موضوعات  ازجمله ویژگیهای یک دبیر عربی موفق خواهد بود  بنابراین او باید قواعد عربی را به زبان  ساده  بیان دارد و با مثالهای ملموس آنها را به دانش آموزان بفهماند مثلا برای تحلیل صرفی  از خود دانش آموزان و ویژگیهای فردی آنها و برای اعراب  از نقشی که به آنها در نمایشنامه ها داده می شود استفاده کند.

به عنوان مثال، برای فعل مجهول از‌ آیه :هو یُطعِمُ و لا یُطعَم(سوره ی مائده آیه 114) و برای خبرمقدم : از آیه...لهم قلوبٌ لایفقهون‌بها...(سوره ی اعراف آیه 179)

وآیات و احادیث و روایات قابل درک دیگری نیزبرای فهم بهترموضوعات درس برای فراگیران بیان گردد.علاوه بر آن، تشویق دانش آموزان به مکالمه عربی در حد ساده مثل، سلام و احوالپرسی و علت تاخیر وغیبت و اجازه بیرون رفتن و ...از مهارتهای یک معلم توانمند عربی می باشدوبه پویا شدن و جذاب شدن کلاس کمک بسیاری می کند.

ه)ویژگی احترام به فراگیرو تواضع

اگر باور یک معلم عربی این باشد که :باید خود را درکنار دانش آموز ، ونه درمقابل او بداند ،و این احساس را نیز با گفتار وکردارش، به دانش آموزبفهماند تاثیر بسزایی در فرایند یادگیری صورت خواهد گرفت ،چرا که فرا‌گیران از معلم مغرور خواهند گریخت و او نیز نمی تواند در امر آموزش درس عربی  موفق باشد.

و)ویژگی رعایت پوشش ظاهری

پوشش ظاهری به ظاهر امر ساده ای به نظر می آید ،اما در واقع چنین نیست و تنها آراستگی اخلاقی و علمی کافی نیست چراکه دانش آموزان حتی درباره ی پوشش معلم موشکافی می کنند واگر معلمی ظاهری نا مرتب داشته باشد از  او تاثیر چندانی  نمی پذیرند لذا معلم عربی نیز که وظیفه ی او سخت ترمی باشد باید این مسئله را بیشتر مورد توجه قرار دهد تا اثر گزاری او نیز بیشتر باشد.

 ز)ویژگی  شناخت الگوها و روشهای مختلف تدریس

آگاهی کامل از الگوها و شیوه های مختلف تدریس از جمله پرسش وپاسخ ،حل مسئله ، اکتشافی ، .....  وبکار گیری از هر روش در جای خود  و بهره گرفتن از آن ،باید از ویژگیهای یک معلم عربی باشد به عنوان مثال:  استفاده از فعالیتهای فوق برنامه ی داخل کلاس و خارج کلاس ،که شامل :  کارهای گروهی و فردی  و نمایش فیلم و معرفی سایت های مناسب  وبرپایی نمایشگاه وهمایشها و بهره گیری از کتابخانه ها و آشنایی با کتابهای مختلف  آموزشی مثل فرهنگ لغت و روش استفاده از آن وموارد دیگر در ایجاد شور و علاقه در بین دانش آموزان  و بهبود روند آموزش تاثیر زیادی دارد.

ح)ویژگی آشنایی با علوم جدید و فناوری وارتباطات

یک معلم توانمند عربی  در عصر ارتباطات نباید از سایر همکاران در رشته های دیگر عقب بماند، بلکه باید در یادگیری و و خلاقیت پیشرو بوده و با مطالعات و شرکت فعال در جلسات گروههای آموزشی  وجلسات توجیهی ضمن خدمت در جهت به روز کردن معلومات‌ و روش انتقال آن به دانش آموزان تلاش کند .

ط)ویژگی مدیریت کلاس عربی

 یک معلم عربی علاوه بر اینکه متخصص علوم عربی است ،باید نقش یک مدیر را در کلاس ایفا کند . تعداد دانش آموزان ، روحیات متفاوت و گونه های رفتاری آنها ،محدودیت زمان آموزشی ، تدریس سرفصلهای مصوب ، مقررات  آموزشی و استفاده بهینه از وقت،از جمله  اموری هستند ،که مدیریت و نظارت بر کلاس را حتمی والزامی می سازد که ثمره و نتیجه آن جلوگیری از هرج مرج و روحیه ی نظم پذیری و انظباط  به فراگیران القاء  شده و تعلیم وآموزش ثمره ی مطلوب خواهد داشت. دانش آموزان قوی راشناخته و مورد تشویق قرار دهد، ونکات مثبت  دانش آموزان مشکل دار را د ببیند، و با پررنگ کردن نکته ی مثبت آنها سعی در برطرف کردن مشکل درسی یا اخلاقی او نماید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:55  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

 

باسمه‌تعالي

دومين مسابقه علمي دبيران عربي شهرستان دامغان  

تعداد سؤال: 55                                             گروه آموزشي ادبيات عرب استان                     زمان آزمون: 60 دقيقه

 

 

علوم بلاغي

1) در بيت زير چه نوع اشكالي از لحاظ فصاحت كلام است؟

«اليس الاك يا علي همام                               سيفه دون عرضه مسلول»

الف) ضعف التاليف                                    ب) تعقيد معنوي

ج) تعقيد لفظي                                         د)تنافركلمات مجتمعه

2) نوع خبر در جمله زير چيست. «إن الامير منتصر»

الف) ابتدايي                          ب) طلبي                            ج) انكاري                 د) اضرابي

3) مراد از صيغه نهي در جمله زير چيست؟

ولا تجلس الي اهل الدنايا                              فانّ خلائق السفهاء تعدي

الف) توبيخ                           ب) تحقير                            ج) ارشاد                            د) كراهت

4) هدف از نكره آوردن مسنداليه در  جمله زير چيست؟

«له حاجت عن كل امر يشينه                              و ليس له عن طالب العرف حاجب»

الف) اخفاء الامر                    ب) تكثير                            ج) تقليل                   د) تعظيم و تحقير

5) نوع قصر در جمله زير چيست؟

«ليس عاربان يقال فقير                                انما العاران يقال بخيل»

الف) قصر اضافي موصوف بر صفت                                             ب) قصراضافي صفت بر موصوف

ج) قصر حقيقي موصوف بر صفت                                                د) قصر حقيقي صفت بر موصوف

6) در بيت زير كدام استئناف مشهود است؟

«لاتدعه ان كنت تنصف نائباً                           هو في الحقيقه نائم لا نائب»

الف) كمال اتصال                            ب) كمال انقطاع           ج) شبه كمال اتصال      د) شبه كمال انقطاع

7) نوع اطناب در جمله زير چيست.

«و خفوق قلب لو رايت لهيبه                 يا جنتي لرايت فيه جهنما»

الف) اعتراض                  ب) تكرار                                ج) توشيع                  د) ذكر الخاص بعد العام

8) در دو بيت زير به ترتيب چه تشبيهي وجود دارد؟

«كأنّ حباب المستدير برأس‌ها                         كواكب درّ في سماء عقيق»

«ا يقتلني والمشرفي مضاجعي                                ومسونه زرق كانياب اغوال»

الف) وهمي، خيالي        ب) خيالي، و همي                                     ج) خيالي، خيالي          د) وهمي، وهمي

9) در آيه زير چه نوع مجازي وجود دارد «وانك لعلي خلق عظيم»

الف) استعاره تصريحيه اصليه                                            ب) استعاره مكنيه اصليه

ج) استعاره تصريحيه تبعيه                                                         د) استعاره مكنيه تبعيه

10) در جمله زير چه نوع كنايه‌اي وجود دارد. «زيد عريض القفاء»

الف) تعريض                ب) رمز                                              ج) تلويح                   د) ايجاء

11) درآيه زير چه صنعت بديعي به كار رفته است.

«يسئلونك عن الاهلة قل هي مواقيتُ للناس»

الف) حسن تعليل          ب) اسلوب حكيم                    ج) ادماج                                      د) مذهب كلامي

12) در بيت زير چه صنعت بديعي وجود دارد.

فان المينه  من يخشها                         فسوف تصادمه اينما

الف)‌ اكتفاء                ب) انسجام                           ج) تطريز                                     د) مواربه

13) در بيت زير كدام نوع از سرقات شعري صورت گرفته است؟

ذر المأثر لا تذهب لمطلبها                             اجلس فانك انت الآكل اللابس

الف) نسخ                  ب) مسخ                            ج) سلخ                              د) اغاره

 

14) در جمله زير چه نوع استعاره‌اي بكار رفته است.

«اشتر بالمعروف عرضك من الاذي»

الف) مطلقه                ب) مجرده                           ج) مرشحه                          د) مقدره

15) در بيت زير چه صفت بديعي به كار رفته است.

«مولع بفخاخ يمدها و شباك                  قالت لي العين ماذا يصيد؟ قلت كراك»

الف) تورية                ب) استخدام                         ج) ارصاد                                     د) مشاكله

16) علاقه مجاز عقلي در اين آيه كدام است. «اولم نمكّن لهم حرما آمنا»

الف)‌ مكانيت               ب) مفعوليت                         ج) فاعليت                           د) سببيت

17)‌ در اين عبارت چه نوع استعاره‌اي وجود دارد «عصفور في اليد خير من عشرة علي الشجره»

الف) اصلية                ب)‌تبعية                             ج) تمثيلية                           د) مكنية

18) در بيت زير چه نوع مجازي وجود دارد.

«سيذكرني قومي اذا جدّ جِدُهم                         و في الليله، الظلماء يفتقد  البدر»

الف) مجاز مفرد مرسل   ب) مجاز عقلي                      ج) استعاره                          د) هيچكدام

19) در آيه زير چه نوع توريه‌اي وجود دارد.

(و هو الذي يتوفاكم باليل و يعلم ماجرحتم في النهار)

الف) مجرده               ب) مرشحه                          ج) مبينه                             د) مهيأه

 

20) در بيت زير چه نوع مبالغه‌اي وجود دارد؟

«تكاد قسيه‌ من غير رام                      تمكنُ في قلوبهم النبالا»

الف) تبليغ                  ب) اغراق                           ج) غلو                              د) هيچكدام

طراح: دكتر محمد جعفر ورزي

 

تاريخ ادبيات

21) كدام گروه همگي از اديبان اندلس هستند.

الف) ابن زيدون – ابن نباته – ابن الوردي                     ب) ابن عبدربه – ابن هاني – ابن خفاجه

ج) ابن سهل – ابن الفارض – ابن شهيد                       د) ابن الوردي – ابن هاني – ابن زيدون

22- (عمروبن كلثوم،‌عمر بن ابي ربيعه،‌حطيئه، خنساء) به ترتيب در چه نوع از فنون شعري معروف هستند.

الف) وصف،‌ غزل عذري، نقايض – هجا                      ج) فخر، غزل، هجاء، رثاء

ج) حماسه، مدح، اعتداريات،‌ غزل عذري                     د) حماسه، هجا، مدح، رثاء

23) احمد شوقي بيشترين تاثير را از كدام اديب غربي پذيرفت.

الف) ويكتور هوگو                  ب) لامارتين                         ج) مولير                                      د) نيتشه

24) اين جمله معروف از كدام شاعر  معاصر عرب است «اِنّ للعرب عصر هم و لنا عصرنا»

الف) جبران خليل جبران                                        ب) خليل مطران

ج) حافظ ابراهيم                                                 د) سامي بارودي

25)‌ (هاشميات، روميات – ريحانيات) به ترتيب از چه كساني است.

الف) كميت، ابن الرومي، امين الريحاني                       ب) كميت – ابوفراس – امين الريحاني

ج) حسان، ابوفراس، پطرس البستاني                                    د) بوصيري، ابن الرومي – پطرس البستاني

26) كداميك جزء شاعران مخضرم است.

الف) امروالقيس           ب) جرير                                      ج)‌عروة بن الورد                             د) قيس بن ذريح

27) كداميك از شعراي زير از صاحبان معلقات نيست.

الف) شنفري               ب) اعشي                          ج) لبيدبن ربيعه                     د) عمرو بن كلثوم

28) كداميك از شاعران غزل بدوي است.

الف) وليدبن يزيد           ب)‌ ليلي الاخيليه                    ج) عمر ابي ربيعه                            د) احوص

29) شعراء زير به ترتيب مربوط به كدام دوره مي‌باشند «بشاربن برد – جرير -  مسلم بن وليد)‌

الف) جاهلي – عباسي – عباسي                                ب) عباسي- جاهلي- جاهلي

ج) اموي – عباسي – جاهلي                                   د) عباسي- اموي – عباسي

 

30) كتاب‌هاي زير به ترتيب از چه كساني است (ضحي الاسلام – البخلاء – الجاسوس علي القاموس)

الف) احمد شوقي- عبدالحميد كاتب – بطرس البستاني

ب) احمد امين – جاحظ – فارس شدياق

ج) احمد شوقي – جاحظ – بارودي

د) احمد امين – عبدالحميد كاتب – بارودي

31) ابن حمديس - يعقوب صروف – ابن شهيد به ترتيب از شاعران چه دوره‌اي هستند.

الف) اندلس – معاصر – عثماني                               ب) اندلس – عثماني – اندلس

ج) اندلس – معاصر – اندلس                                   د) عثماني – اندلس – عثماني

32) القاب زير به ترتيب براي چه شاعراني است «متنبي غرب – صناجة العرب – رهين المحبسين»

الف) ابن فارض – اعشي – امرو القيس                       ب) ابن خلدون – امرالقيس – ابوالعلامعري

ج) ابن‌ هاني – اعشي – ابوالعلامعري                                  د) ابن هاني – امروالقيس – اعشي

33) كداميك پايه گذار مكتب مضري است.

الف) امروالقيس           ب) اوس بن حجر                             ج) نابغه ذبياني                      د) نابغه جعدي

34) كداميك از مقامه نويسان است.

الف) بوصيري             ب) يازجي                           ج) امين الريحاني                             د) صادق الرافعي

35) كداميك جزء شاعران جاهلي است.

الف) مهلهل                ب) فرزدق                          ج) اخطل                            د) بحتري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 11:12  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

معرفی برخی سایت های مفید جهت استفاده ی همكاران محترم



معلقات سبعه

http://www.kotobarabia.com/FreeBooks.aspx
کتابهای عربی

http://www.languageguide.org/arabic
راهنمای عربی

http://www.languageguide.org/im/colors/ar
رنگها به عربی

http://www.languageguide.org/im/num/ar
شمارش اعداد به عربی

http://www.languageguide.org/im/dining/ar
وسایل آشپزخانه به عربی

http://www.languageguide.org/im/city/ar
مشخصات شهر به عربی

http://arabian.blogfa.com/cat-1.aspx
آموزش زبان عربی

http://arabian.blogfa.com/cat-2.aspx
داستان عربی

http://arabian.blogfa.com/cat-5.aspx
صرف فعل

http://arabian.blogfa.com/cat-6.aspx
معرفی سایت عربی

http://arabian.blogfa.com/cat-7.aspx
شاعر و نویسنده عرب

http://arabian.blogfa.com/cat-8.aspx
سوالات عربی

http://www.dabirkhaneharabi.com/tadris.php
دبیر خانه راهبری عربی کشور

http://www.1dabirestan.blogfa.com
آموزش دروس اول دبیرستان

http://zabanaarabi.blogfa.com
بانک سوال عربی دبیرستان

http://www.kd1edu.org/arabic%20group/bank%20soal/bank%20soal%20asli.htm
بانک سوال عربی اول دبیرستان


http://www.almeshkat.net/books/list.php?cat=16
دانلود کتاب جهت دبیران والا مقام عربی

http://www.schoolarabia.net/arabic/index_1.htm
دروس فی الصرف و النحو

http://www.ibnontha.jeeran.com
عجائب من اللغة العربیة

http://www.angelfire.com/tx4/lisan/favorites.htm
سایت های زبان و ادبیات عرب

http://www.raddadi.com
راهنمای سایت های عربی

http://www.iranschools.com/finalExam/One.htm
سوالات اول دبیرستان

http://khedu.ir
آموزش و پرورش خراسان رضوی

http://www.iranschools.com/finalExam
بانک سوال

http://www.chap.sch.ir
پایگاه کتابهای درسی

http://www.schoolnet.ir/~tehrani/tehrani/groups/?gid=5&page=wlog
دبیرستان زهره تهران

http://www.voiceofarabic.com
شبکه الصوت العربی

http://www.arabicstory.net 

 القصة العربیة

http://elearning.roshd.ir
سایت آموزشی رشد

http://aliha132002.persianblog.com
گروه ادبیات عرب قم

http://www.languageguide.org/arabic
اشیاء به عربی

http://www.sdmdaee.blogfa.com
عربی سوم

http://www.al-shia.com/html/ara
سایت الشیعة بالعربیة

http://www.syriatoday.ca/Arab-poet-5.htm
یادگیری زبان عربی

http://diwan.arabwriters.net/pafiledb.php?action=category&id=1
شعراء العرب

http://www.arabwriters.net/index.php
کتاب عربی

http://www.alhikmeh.com/arabic/mktba/quran/index.htm
کتابخانه قرآنی

http://althqlin.net/sounds/showmaq-106-0.html
صحیفه سجادیه با صوت

http://www.tehranedu.com/subparts/gam84/default.asp?pgurl=arabic.asp
گروه آموزشی عربی تهران

http://itf.org.ir/Arabic/Alhuda/alhuda.htm
مجله الهدی

http://itf.org.ir/Arabic/Altahirah/altahirah.htm
مجله الطاهره

http://www.tehranedu.com/links
سایت های مفید آموزشی

http://www.jehat.com/Jehaat/Pr/Poets
شعرای عرب به فارسی

http://www.kotobarabia.com/Publishers.aspx
درخواست کتاب عربی

http://1111111111111.persianblog.com
کتابخانه صوتی

http://aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa_01.aspx
دعا و زیارات صوتی

http://www.ahoee.blogfa.com/post-80.aspx
سوال عربی1و2و3

http://www.arabicacademy
فرهنگستان الأزهر

http://www.schoolnet.ir/~tehrani/tehrani/groups/?gid=5&page=wlog
قواعد عربی 1

http://www.arabi1.mihanblog.com
عربی1

http://www.dovomdabirestan.blogfa.com
نمونه سوال 2و3

http://alishatri1.blogfa.com/post-22.aspx
عربی دبیرستان

http://www.anhaar.com/nuke/index.php
مجله انهار

http://akbar-salmanpanah.blogfa.com
آموزش زبان عربی

www.q8y2b.com
www.q8y2b.com

http://www.iaal.ir
انجمن ایرانی ادبیات عرب

http://www.iranianvisitcard.com
نیازمندی رایگان

http://ansari2.khschool.ir
1-
مدرسه انصاری خراسان رضوی

http://www.mahdavischool.org
2-
مدرسه مهدوی تهران

http://medu.ir/IranEduThms/medu/www.cg2.tabaar.com
3-
امام حسین(ع( خراسان رضوی

http://jey-shayestegan.isfschools.net
4-
شایستگان اصفهان

http://jey-sajadyeh.isfschools.net
5-
سجادیه اصفهان

http://ghofli.khschool.ir
6-
شاهد،خاندان قفلی خراسان رضوی

http://arak.schoolnet.ir/shahed2

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 8:55  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

 

 

نقد و بررسی کتاب عربی(1و2) پیش دانشگاهی

نکات کلی

علی رغم این که این کتاب بارها نقد و بررسی گردیده اما متاسفانه هنوز دارای اشکالات زیادی است.از جمله فصلنامه"النداء" چاپ پاییز 83 در صفحات 37 و 38  به طور کامل به این مورد پرداخته است.اما هنوز برخی از اشکالاتی که در این مجله ذکر شده در کتاب وجود دارد و برطرف نشده است، که موارد زیر قابل ذکر است:

1.آوردن اشعار مشکل در دروس و تمارین.

2.کافی نبودن 3ساعت  در هفته جهت تدریس این کتاب.

3.عدم تطبیق تالیف کتاب با کتب جدید التالیف.

            علاوه بر موارد یاد شده اشکالات دیگری نیز به نظر می رسد که یاد آوری آن در این مقوله خالی از لطف نیست:

1.با توجه به اینکه درس عربی جزء دروس اختصاصی می باشد،در مقایسه با سایر دروس پیش دانشگاهی و از جمله زبان انگلیسی که یک درس عمومی محسوب می شود و 4 ساعت در هفته برای تدریس آن اختصاص داده شده،اختصاص 3 ساعت در هفته برای تدریس عربی بسیار کم است.

2.تمارین کتاب چندین سال است که تکرار می شود،با توجه به این که امثله ی فراوانی در متون دینی و ادبی جهت استفاده برای تمارین وجود دارد بهتر است از امثله ی جدید استفاده شود تا هم دانش آموزان با نمونه های جدید آشناد شوند و هم اینکه در معرض یک خود سنجی و ارزیابی واقعی قرار گیرند چرا که تمارین موجود در کتب مختلف کمک درسی کاملا تحلیل و ترکیب شدهاند و همچون لقمه ای آماده در دسترس همه ی دانش آموزان قرار دارد در نتیجه دانش آموزان زحمت تفکردر حل تمارین را خود به عهده نمی گیرند بلکه جواب تمارین را کپی برداری کرده و حتی موقع حل تمارین در کلاس درس نیز رغبت چندانی برای حل تمارین و توجه به آن ندارند.

3.هدف از آوردن "محادثات" در پایان دروس روشن نیست و با وجود این که حفظ آن از دانش آموزان خواسته شده ،اما در هیچ یک از امتحانات هماهنگ به این صورت مورد ارزشیابی قرار نگرفته و انگیزه ی چندانی جهت حفظ محادثات وجود ندارد.

4.گنجاندن مباحث مهموز و مضاعف که نسبت به مباحث سایر دروس جدید می باشد،در دروس پایانی"درس یازدهم"مناسب نیست و بهتر است در یکی از شش درس اول یا اوائل شش درس دوم کتاب آورده شود تا دانش آموزان فرصت بیشتری برای تمرین و تکرار این مباحث داشته باشند.

5.متون ترجمه ی دروس پنجم و یازدهم بسیار زیاد است که باعث خستگی دانش آموزان می شود،خصوصا این که ترجمه ی برخی از پاراگراف ها از ابتدا تا انتها به هم پیوسته است.

6.متونی که برای ترجمه به کار رفته مناسب با اهداف قواعد نیست بر خلاف متون سایر کتب عربی مقطع متوسطه که متن ترجمه هر درس با قواعد مربوط به همان درس هم خوانی دارد.

7.در چاپ جدید کتاب که بعضی از تمارین حذف شده اند در قسمت "کلمات جدیدة" کلمات مربوط به تمارین هنوز حذف نشده است از جمله:کلمات "التبعیة" "الرمضاء" و "المستجیر"در ص 10

            نکات جزیی

1.مبحث "تانیث الفعل مع الفاعل "در ص 6 کتاب تناسب زیادی با قواعد درس ندارد و بالاخص این که مبحث جدیدی هم هست.

2.ص 8 کتاب،"التمرین الخامس"مطابق با اهداف قواعد درس نیست و بهتر است در درس چهارم یا پنجم جایگزین شود چرا که هدف تمرین بیشتر آوردن موصول و مشتقات است که با این دروس سنخیت بیشتری دارد.

3.در"التمرین الثالث" ص 14 کلمه ی "هدی" باید حذف شود چرا که قواعد مربوط به طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول از افعال معتل در کتاب جدید، چاپ سال 1388 حذف شده است.

4.ص20 "التمرین الثالث"قسمت 2 جزء قواعد ی است که در آوردن فعل اختلاف نظر هست همچنین قسمت 4 همین سوال دقیقا مشخص نیست از چه جهتی عبارت باید تغییر کند و به سه شکل می توان این جمله را باز نویسی کرد.   

5.ص 51 "التمرین الخامس"مناسب با قواعد درس نیست.

6.ص 61 "التمرین السادس"در قسمت 1 نصب "صدیق" به واسطه ی شبه فعل "معاتبا" صورت گرفته است که این مبحث در درس بعدی یعنی درس هشتم بیان شده است.

7.ص 69" التمرین الاول" قسمت 12 در ترکیب "صالحا" اختلاف نظر هست و بهتر است برای ارزشیانی مبحث صفات جانشین مفعول مطلق از مثال دیگری استفاده شود.

8.ص 72 التمرین العاشر با این که سوال"أعرب ما اشیر الیه بخط" حذف شده اما هنوز کلمات، زیر خط دار است.

9.ص 77 "التمرین الاول" قسمت 1 کلمه ی "مستقرا"تمیز است و با توجه به این که دانش آموزان تمیز را کلمه ای  جامد می شناسند یا حد اقل کلمه ای که مشتق وصفی نباشد، مناسب با سطح معلومات دانش آموزان نیست . 

تهیه کننده:گروه آموزشی ادبیات عرب منطقه ی لاران (محمدی) سال تحصیلی 89 -88

 

 

 

 

 

نقد و بررسی کتاب عربی(1و2) پیش دانشگاهی

نکات کلی

علی رغم این که این کتاب بارها نقد و بررسی گردیده اما متاسفانه هنوز دارای اشکالات زیادی است.از جمله فصلنامه"النداء" چاپ پاییز 83 در صفحات 37 و 38  به طور کامل به این مورد پرداخته است.اما هنوز برخی از اشکالاتی که در این مجله ذکر شده در کتاب وجود دارد و برطرف نشده است، که موارد زیر قابل ذکر است:

1.آوردن اشعار مشکل در دروس و تمارین.

2.کافی نبودن 3ساعت  در هفته جهت تدریس این کتاب.

3.عدم تطبیق تالیف کتاب با کتب جدید التالیف.

            علاوه بر موارد یاد شده اشکالات دیگری نیز به نظر می رسد که یاد آوری آن در این مقوله خالی از لطف نیست:

1.با توجه به اینکه درس عربی جزء دروس اختصاصی می باشد،در مقایسه با سایر دروس پیش دانشگاهی و از جمله زبان انگلیسی که یک درس عمومی محسوب می شود و 4 ساعت در هفته برای تدریس آن اختصاص داده شده،اختصاص 3 ساعت در هفته برای تدریس عربی بسیار کم است.

2.تمارین کتاب چندین سال است که تکرار می شود،با توجه به این که امثله ی فراوانی در متون دینی و ادبی جهت استفاده برای تمارین وجود دارد بهتر است از امثله ی جدید استفاده شود تا هم دانش آموزان با نمونه های جدید آشناد شوند و هم اینکه در معرض یک خود سنجی و ارزیابی واقعی قرار گیرند چرا که تمارین موجود در کتب مختلف کمک درسی کاملا تحلیل و ترکیب شدهاند و همچون لقمه ای آماده در دسترس همه ی دانش آموزان قرار دارد در نتیجه دانش آموزان زحمت تفکردر حل تمارین را خود به عهده نمی گیرند بلکه جواب تمارین را کپی برداری کرده و حتی موقع حل تمارین در کلاس درس نیز رغبت چندانی برای حل تمارین و توجه به آن ندارند.

3.هدف از آوردن "محادثات" در پایان دروس روشن نیست و با وجود این که حفظ آن از دانش آموزان خواسته شده ،اما در هیچ یک از امتحانات هماهنگ به این صورت مورد ارزشیابی قرار نگرفته و انگیزه ی چندانی جهت حفظ محادثات وجود ندارد.

4.گنجاندن مباحث مهموز و مضاعف که نسبت به مباحث سایر دروس جدید می باشد،در دروس پایانی"درس یازدهم"مناسب نیست و بهتر است در یکی از شش درس اول یا اوائل شش درس دوم کتاب آورده شود تا دانش آموزان فرصت بیشتری برای تمرین و تکرار این مباحث داشته باشند.

5.متون ترجمه ی دروس پنجم و یازدهم بسیار زیاد است که باعث خستگی دانش آموزان می شود،خصوصا این که ترجمه ی برخی از پاراگراف ها از ابتدا تا انتها به هم پیوسته است.

6.متونی که برای ترجمه به کار رفته مناسب با اهداف قواعد نیست بر خلاف متون سایر کتب عربی مقطع متوسطه که متن ترجمه هر درس با قواعد مربوط به همان درس هم خوانی دارد.

7.در چاپ جدید کتاب که بعضی از تمارین حذف شده اند در قسمت "کلمات جدیدة" کلمات مربوط به تمارین هنوز حذف نشده است از جمله:کلمات "التبعیة" "الرمضاء" و "المستجیر"در ص 10

            نکات جزیی

1.مبحث "تانیث الفعل مع الفاعل "در ص 6 کتاب تناسب زیادی با قواعد درس ندارد و بالاخص این که مبحث جدیدی هم هست.

2.ص 8 کتاب،"التمرین الخامس"مطابق با اهداف قواعد درس نیست و بهتر است در درس چهارم یا پنجم جایگزین شود چرا که هدف تمرین بیشتر آوردن موصول و مشتقات است که با این دروس سنخیت بیشتری دارد.

3.در"التمرین الثالث" ص 14 کلمه ی "هدی" باید حذف شود چرا که قواعد مربوط به طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول از افعال معتل در کتاب جدید، چاپ سال 1388 حذف شده است.

4.ص20 "التمرین الثالث"قسمت 2 جزء قواعد ی است که در آوردن فعل اختلاف نظر هست همچنین قسمت 4 همین سوال دقیقا مشخص نیست از چه جهتی عبارت باید تغییر کند و به سه شکل می توان این جمله را باز نویسی کرد.   

5.ص 51 "التمرین الخامس"مناسب با قواعد درس نیست.

6.ص 61 "التمرین السادس"در قسمت 1 نصب "صدیق" به واسطه ی شبه فعل "معاتبا" صورت گرفته است که این مبحث در درس بعدی یعنی درس هشتم بیان شده است.

7.ص 69" التمرین الاول" قسمت 12 در ترکیب "صالحا" اختلاف نظر هست و بهتر است برای ارزشیانی مبحث صفات جانشین مفعول مطلق از مثال دیگری استفاده شود.

8.ص 72 التمرین العاشر با این که سوال"أعرب ما اشیر الیه بخط" حذف شده اما هنوز کلمات، زیر خط دار است.

9.ص 77 "التمرین الاول" قسمت 1 کلمه ی "مستقرا"تمیز است و با توجه به این که دانش آموزان تمیز را کلمه ای  جامد می شناسند یا حد اقل کلمه ای که مشتق وصفی نباشد، مناسب با سطح معلومات دانش آموزان نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 9:38  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

بارم دروس عربی

 

بارم بندي درس عربي (1) سال اول متوسطه

 

 

نمره     

عناوين  

مشترك در امتحان پاياني نوبت‌هاي اول ، دوم وشهريور

الف- ترجمه عبارت‌ها و

درك و فهم متون

 (11 نمره)

 

3         

1- ترجمه عبارت ها، شامل متن درس ها، تمرينات و....

 

5/1      

2- طرح سوالات چند گزينه اي در زمينه ترجمه باتوجه به الگوي كتاب

 

5/2      

3- تهيه متن كوتاه متناسب با آموخته هاي دانش آموزان و طرح سوال درك مطلب

 

2         

4-  تصحيح اغلاط از قبيل كارگاه ترجمه

 

1         

5- شناخت معاني و مفاهيم واژه ها از قبيل:

- دادن واژه هاي عربي و خواستن معادل فارسي آن.

- دادن واژه هاي فارسي و خواستن معادل عربي آن.

- دادن واژه هاي عربي و خواستن مترادف يا متضاد آن.

 

5/0      

6- طرح سؤال آزاد در زمينه ترجمه،مانند :اكمل الفراغ …يافتن ترجمه كلمات از طريق كلمات هم خانواده .

 

5/0      

7-  تعريب

 

نمره     

عناوين  

نوبت اول :         

ب- كاربرد قواعد در

عبارت ها (9 نمره)

 

5/2      

1- يادآوري شامل: شناخت افعال و كاربرد صيغه هاي مختلف آن، ضمير و اعراب بعضي كلما ت

 

25/2    

2- ثلاثي مزيد

 

25/2    

3- جامد و مشتق

 

1         

4- التحليل الصرفي

 

1         

5- اضواء قرآنيه و في رحاب نهج البلاغه

 

نمره     

عناوين  

نوبت دوم :

 

1         

1- شناخت افعال مجرد و مزيد و كاربرد صيغه هاي مختلف آن

 

75/0    

2-  ضمير

 

5/0      

3-  موصول

 

75/0    

4-  معرب ومبني

 

1         

5-  جمله فعليه ( فعل و فاعل و …)،مفعول به و جار و مجرور

 

1         

6-  جمله اسميه ( مبتدا و خبر و …)

 

2         

7 - التحليل الصرفي و الاعراب

 

1         

8 - التشكيل

 

1         

9 - اضواء قرآنيه ، في رحاب نهج البلاغه

 

نمره     

عناوين  

شهريور :

 

1         

1- شناخت افعال مجرد و مزيد و كاربرد صيغه هاي مختلف آن

 

75/0    

2- جامد و مشتق

 

75/0    

3- ضمير

 

5/0      

4- موصول

 

5/0      

5- معرب ومبني

 

1         

6- جمله فعليه ( فعل و فاعل و …)،مفعول به و جار و مجرور

 

1         

7 - جمله اسميه ( مبتدا و خبر و …)

 

2         

8- التحليل الصرفي و الاعراب

 

5/0      

9- التشكيل

 

1         

10 - اضواء قرآنيه ، في رحاب نهج البلاغه

 

تذكرات :

1ـ در نوبت دوم 5/2 نمره از بند الف بارم بندي به نيمه اول كتاب اختصاص داده شود .

2ـ در طرح سوالات سعي گردد در عبارت هاي كتاب تغييراتي داده شود و از دادن عين عبارت هاي كتاب خودداري شود.

 

 

بارم بندي درس عربي(2)سال دوم رشته هاي غيرعلوم  انسانی  

 

 

نمره     

عناوين  

( مشترك در امتحان پاياني نوبت هاي اول ، دوم وشهريور)        

الف- ترجمه عبارت ها

 و درك و فهم متون

 (11 نمره)

 

3         

1- ترجمه عبارت ها، شامل متن درس ها، تمرينات و....

 

5/1      

2- طرح سوالات چند گزينه اي در زمينه ترجمه باتوجه به الگوي كتاب

 

5/2      

3- تهيه متن كوتاه متناسب با آموخته هاي دانش آموزان و طرح سوال درك مطلب

 

2         

4-  تصحيح اغلاط از قبيل كارگاه ترجمه

 

1         

5- شناخت معاني و مفاهيم واژه ها از قبيل:

- دادن واژه هاي عربي و خواستن معادل فارسي آن.

- دادن واژه هاي فارسي و خواستن معادل عربي آن.

- دادن واژه هاي عربي و خواستن مترادف يا متضاد آن.

 

5/0      

6-  طرح سؤال آزاد در زمينه ترجمه،مانند :اكمل الفراغ …يافتن ترجمه كلمات از طريق كلمات هم خانواده .

 

5/0      

7-  تعريب

 

نمره     

عناوين  

نوبت اول :         

ب- كاربرد قواعد در

عبارت ها (9 نمره)

 

1         

1- معرفه و نكره

 

5/2      

2- اعراب فرعي

 

1         

3- اعراب تقديري و محلي

 

5/1      

4- صفت و مضاف اليه

 

2         

5- التحليل الصرفي و الاعراب

 

1         

6- التشكيل

 

نمره     

عناوين  

نوبت دوم :

 

5/0      

1- معرفه و نكره

 

1         

2- اعراب فرعي ، تقديري و محلي

 

5/0      

3- عدد

 

5/0      

4- صفت و مضاف اليه

 

75/1    

5-  اعراب فعل مضارع

 

75/0    

6-  معلوم و مجهول

 

1         

7-  افعال ناقصه

 

75/0    

8-  حروف مشبهه بالفعل و لاي نفي جنس

 

75/1    

9- الاعراب والتحليل الصرفي

 

5/0      

10- التشكيل

 

نمره     

عناوين  

شهريور :

 

5/0      

1- معرفه و نكره

 

1         

2- اعراب ظاهري (اصلي و فرعي )

 

75/0    

3- اعراب تقديري و محلي

 

5/0      

4- صفت و مضاف اليه

 

5/1      

5- اعراب فعل مضارع

 

75/0    

6- معلوم و مجهول

 

5/0      

7- افعال ناقصه

 

5/0      

8- حروف مشبهه بالفعل

 

2         

9- الاعراب والتحليل الصرفي

 

1         

10- التشكيل

 

تذكرات :

 

1ـ در نوبت دوم 5/2 نمره از بند الف بارم بندي به نيمه اول كتاب اختصاص داده شود .

2ـ در طرح سوالات سعي گردد در عبارت هاي كتاب تغييراتي داده شود و از دادن عين عبارت هاي كتاب خودداري شود.

                                                                       

 

 

 

 

بارم بندي عربي (2) رشته ادبيات و علوم انساني

 

 

نمره     

عناوين  

( مشترك در امتحان پاياني نوبت هاي اول ، دوم وشهريور)        

الف- ترجمه عبارت ها و

درك و فهم متون

 (11 نمره)

 

3         

1- ترجمه عبارت ها، شامل متن درس ها، تمرينات و....

 

5/1      

2- طرح سوالات چند گزينه اي در زمينه ترجمه باتوجه به الگوي كتاب

 

2         

3- تهيه متن كوتاه متناسب با آموخته هاي دانش آموزان و طرح سوال درك مطلب

 

2         

4-  تصحيح اغلاط از قبيل كارگاه ترجمه

 

5/1      

5- شناخت معاني و مفاهيم واژه ها از قبيل:

- دادن واژه هاي عربي و خواستن معادل فارسي آن.

- دادن واژه هاي فارسي و خواستن معادل عربي آن.

ـ دادن واژه هاي عربي و خواستن مترادف يا متضاد آن.

 

1         

6-  تعريب

 

نمره     

عناوين  

نوبت اول :         

ب- كاربرد قواعد در

عبارت ها (9 نمره)

 

2         

1-  يادآوري مباحث سال گذشته شامل: جمله فعليه، جمله اسميه، ضمير، موصول، جامد و مشتق، ابواب ثلاثي مزيد

 

5/0      

2-  معرفه و نكره

 

5/1      

3-  انواع اعراب

 

5/1      

4-  اعراب فعل مضارع

 

5/0      

5-  معلوم و مجهول

 

2         

6-  التحليل الصرفي و الاعراب 

 

1         

7-  اضواء قرآنيه، في رحاب نهج البلاغه

 

نمره     

عناوين  

نوبت دوم :

 

2         

1-  معرفه و نكره ، انواع اعراب ، اعراب فعل مضارع ، معلوم و مجهول

 

5/0      

2ـ عدد

 

5/1      

3ـ نواسخ

 

75/0    

4ـ اضافه و توصيف

 

75/0    

5ـ مفعول فيه ،تصغير و نسبت

 

75/1    

6ـ التحليل الصرفي و الاعراب

 

75/0    

7ـ التشكيل

 

1         

8-  اضواء قرآنيه، في رحاب نهج البلاغه

 

نمره     

عناوين  

شهريور :

 

1         

1-  يادآوري شامل: جمله فعليه، جمله اسميه، ضمير، موصول، جامد و مشتق، ابواب ثلاثي مزيد

 

5/0      

2-  معرفه و نكره

 

75/0    

3-  انواع اعراب

 

75/0    

4-  اعراب فعل مضارع

 

5/0      

5-  معلوم و مجهول

 

5/0      

6-  عدد

 

75/0    

7-  نواسخ

 

5/0      

8-  اضافه و توصيف

 

5/0      

9-  مفعول فيه ،تصغير و نسبت

 

2         

10-  التحليل الصرفي و الاعراب

 

5/0      

11-  التشكيل

 

75/0    

12-  اضواء قرآنيه، في رحاب نهج البلاغه

 

تذكرات :

- دروس 9 و18براي مطالعه آزاد مي باشد و در ارزشيابي لحاظ نمي شود.

- در نوبت دوم 5/2 نمره از بند الف بارم بندي به نيمه اول كتاب اختصاص داده شود .

- درطرح سوالات سعي گردد درعبارت هاي كتاب تغييراتي داده شودوازدادن عين عبارت هاي كتاب خودداري شود.

 

 

بارم بندي كتاب عربي(3) سال سوم رشته هاي غير علوم انساني

 

 

نمره     

عناوين  

الف: ترجمه عبارت ها و درك و فهم متون

 (11 نمره)         

1- ارزشيابي پاياني نوبت اول :

 

3         

1- ترجمه عبارت ها، شامل : متن درس ها، تمرينات و....

 

5/1      

2- طرح سوالات چند گزينه اي در زمينه ترجمه

 

5/2      

3- تهيه متن كوتاه متناسب با آموخته هاي دانش آموزان و طرح سوال درك مطلب

 

2         

4- تصحيح اغلاط از قبيل كارگاه ترجمه

 

5/1      

5- شناخت معاني و مفاهيم واژه ها از قبيل:

- دادن واژه هاي عربي و خواستن معادل فارسي آن و بالعكس

ـ دادن واژه هاي عربي و خواستن مترادف يا متضاد آن.

 

5/0      

6- تعريب

 

نمره     

عناوين  

ب : كا ربرد قواعد در عبارت ها (9 نمره)

 

1         

1-  شناخت فعل معتل و انواع آن

 

2         

2- شناخت صيغه هاي مختلف فعل معتل و كاربرد آن

 

5/1      

3 - مفعول مطلق و مفعول فيه

 

5/1      

4- حال

 

2         

5- الاعراب و التحليل الصرفي

 

1         

6- التشكيل

 

نمره     

عناوين  

الف: ترجمه عبارت ها و درك و فهم متون (11 نمره)    

2 - ارزشيابي پاياني نوبت دوم و شهريور :

 

3         

1- ترجمه عبارت ها، شامل : متن درس ها، تمرينات و....

 

5/1      

2- طرح سوالات چند گزينه اي در زمينه ترجمه

 

2         

3- تهيه متن كوتاه متناسب با آموخته هاي دانش آموزان و طرح سوال درك مطلب

 

2         

4- تصحيح اغلاط از قبيل كارگاه ترجمه

 

1         

5- شناخت معاني و مفاهيم واژه ها از قبيل:

- دادن واژه هاي عربي و خواستن معادل فارسي آن و بالعكس

ـ دادن واژه هاي عربي و خواستن مترادف يا متضاد آن.

 

5/0      

6- تعريب

 

1         

7-  ترجمه عباراتي خارج از كتاب مطابق با آنچه كه در كارگاه ترجمه درس هفتم آمده است.

 

نمره     

عناوين  

ب: كا ربرد قواعد در عبارت ها ( 9 نمره)

 

1         

1- شناخت فعل معتل وكاربرد صيغه هاي مختلف آن

 

1         

2- مفعول مطلق و مفعول فيه

 

75/0    

3-  حال

 

1         

4-  تمييز

 

75/0    

5- مستثني

 

5/1      

6- منادي ، حرف عطف، مضاعف

 

5/1      

7- الاعراب و التحليل الصرفي

 

75/0    

8-  التشكيل

 

75/0    

9-  سوالاتي كه دبير به اختيارخود از موضوعات مختلف كتاب طرح مي كند.

 

تذكر : در طرح سوالات سعي گردد در عبارت هاي كتاب تغييراتي داده شود و از دادن عين عبارت هاي كتاب خودداري شود.

                                                                       

 

 

 

 

بارم بندي كتاب عربي (3) سال سوم رشته علوم انساني

 

 

نمره     

عنا وين

( مشترك در امتحان پاياني نوبت هاي اول ،دوم وشهريور)         

الف: ترجمه عبارت ها و درك و فهم متون (11 نمره)

 

3         

1- ترجمه عبارت ها، شامل : متن درس ها، تمرينات و....

 

75/1    

2- طرح سوالات چند گزينه اي در زمينه ترجمه باتوجه به الگوي كتاب

 

5/2      

3- تهيه متن كوتاه متناسب با آموخته هاي دانش آموزان و طرح سوال درك مطلب

 

75/1    

4- تصحيح اغلاط از قبيل كارگاه ترجمه

 

1         

5- شناخت معاني ومفاهيم واژه ها ازقبيل:دادن واژه هاي عربي وخواستن معادل فارسي آن ودادن واژه هاي فارسي و خواستن معادل عربي آن ودادن واژه هاي عربي و خواستن مترادف يا متضاد آن.

 

1         

6- تعريب

 

نمره     

عناوين  

نوبت اول :         

ب: كاربرد قواعد در عبارت ها ( 9 نمره)

 

75/1    

1- يادآوري مباحث

 

5/0      

2- شناخت فعل معتل و انواع آن

 

75/1    

3- شناخت صيغه هاي مختلف فعل معتل و كاربرد آن

 

1         

4- مفعول مطلق و مفعول له

 

1         

5- توابع

 

2         

6- الاعراب و التحليل الصرفي

 

1         

7- التشكيل

 

نمره     

عناوين  

نوبت دوم و شهريور :

 

1         

1- يادآوري مباحث

 

1         

2- ساختن صيغه هاي مختلف از فعل معتل

 

5/0      

3- مفعول مطلق و مفعول له

 

5/0      

4- توابع

 

5/0      

5- حال

 

5/0      

6- تمييز

 

5/0      

7ـ منادي

 

5/0      

8ـ استثناء

 

5/0      

9- تعجب و مدح و ذم

 

1         

10- بلاغت

 

75/1    

11- الاعراب و التحليل الصرفي

 

75/0    

12- التشكيل

 

تذكر : در طرح سوالات سعي گردد در عبارت هاي كتاب تغييراتي داده شود و از دادن عين عبارت هاي كتاب خودداري شود.

 

 

 

كتاب عربي پيش‌دانشگاهي (از آغاز تا پايان درس هفتم)

 

الف- ترجمه و درك مطلب

 (5/5 نمره) شامل:           

1-  ترجمه عبارات شامل متن دروس و تمارين (3 نمره)

 

2- تعريب (برگردان از فارسي به عربي) (1 نمره)

 

3- درك مطلب (اقرأ النص ثم أجب عن الأسئله) (1 نمره)

 

4- مترادف، متضاد، ترجمه واژگان (عربي به فارسي و بالعكس) (5/0 نمره)

 

ب- قواعد 5/4 نمره           

1-اقسام كلمه، جامد و مشتق (1 نمره)

 

2- معرفه و نكره (5/0 نمره)

 

3-معرب و مبني و اعراب فصل مضارع (5/1 نمره)

 

4-جمله اسميه و فعليه (5/0 نمره)

 

5- نواسخ(1 نمره)

 

جمعاً (10 نمره)

 

نيم‌سال دوم كتاب مبادي‌العربيه ج (3) از (درس تحذير و اغراء تا پايان توابع)

 

سؤال به عربي ( از متن درس) و پاسخ به عربي يا فارسي (2 نمره)

 

قواعد (2 نمره)

 

ترجمه‌‌ي مبادي (متن و تمرينات) (1 نمره)

 

جمعاً (5 نمره)

 

كتاب عربي پيش‌دانشگاهي (از درس هشتم تا پايان كتاب)

 

الف- ترجمه و درك مطلب

 (5/5 نمره) شامل:           

1-  ترجمه عبارات شامل متن دروس و تمارين (3 نمره)

 

2- تعريب (برگردان از فارسي به عربي) (1 نمره)

 

3- درك مطلب (اقرأ النص ثم أجب عن الأسئله) (1 نمره)

 

4- مترادف، متضاد، ترجمه واژگان (عربي به فارسي و بالعكس) (5/0 نمره)

 

ب- قواعد 5/4 نمره           

1-مفاعيل (1 نمره)

 

2-حال و تمييز (5/1 نمره)

 

3-استثنا و منادا (1 نمره)

 

4-مضاعف و مهموز (5/0 نمره)

 

5- اساليب جمله (5/0 نمره)

 

جمعاً (10 نمره)

 

جبراني نيم‌سال اول كتاب مبادي‌العربيه ج (3)

 

سؤال به عربي ( از متن درس) و پاسخ به عربي يا فارسي (5/2 نمره)

 

قواعد (3 نمره)

 

ترجمه‌‌ي مبادي (متن و تمرينات) (5/1 نمره)

 

جمعاً (7 نمره)

 

كتاب عربي پيش‌دانشگاهي

 

الف- ترجمه و درك مطلب

 (7 نمره) شامل:  

1-  ترجمه عبارات شامل متن دروس، تمارين، كارگاه ترجمه... (4 نمره)

 

2- تعريب (برگردان از فارسي به عربي) (1 نمره)

 

3- درك مطلب (اقرأ النص ثم أجب عن الأسئله) (5/1 نمره)

 

4- مترادف، متضاد، ترجمه واژگان (عربي به فارسي و بالعكس) (5/0 نمره)

 

ب- قواعد 6 نمره  

1-اقسام كلمه، جامد و مشتق (1 نمره)

 

2- معرفه و نكره (5/0 نمره)

 

3- معرب و مبني و اعراب فعل مضارع (2 نمره)

 

4-جمله اسميه و فعليه (1 نمره)

 

5- نواسخ(5/1 نمره)

 

جمعاً (13 نمره)

 

جبراني نيم‌سال دوم كتاب مبادي‌العربيه ج (3) بخش نحو

 

سؤال به عربي ( از متن درس) و پاسخ به عربي يا فارسي (5/2 نمره)

 

قواعد (3 نمره)

 

ترجمه‌‌ي مبادي (متن و تمرينات) (5/1 نمره)

 

جمعاً (7 نمره)

 

كتاب عربي پيش‌دانشگاهي (كل كتاب)

 

الف- ترجمه و درك مطلب

 (7 نمره) شامل:  

1-  ترجمه عبارات شامل متن دروس، تمارين، كارگاه ترجمه... (4 نمره)

 

2- تعريب (برگردان از فارسي به عربي) (1 نمره)

 

3- درك مطلب (اقرأ النص ثم أجب عن الأسئله) (5/1 نمره)

 

4- مترادف، متضاد، ترجمه واژگان (عربي به فارسي و بالعكس) (5/0 نمره)

 

ب- قواعد 6 نمره  

1-اقسام كلمه، جامد و مشتق (5/0 نمره)

 

2-معرب و مبني و اعراب فعل مضارع (1 نمره)

 

3- جمله اسميه، فعليه و نواسخ (1 نمره)

 

4- مفاعيل (1 نمره)

 

5- حال و تمييز (1 نمره)

 

6- استثنا و منادا (5/0 نمره) 

 

7-مضاعف و مهموز (5/0 نمره) 

 

8- اساليب جمله (5/0 نمره) 

 

جمعاً (13 نمره)

 

تذكرات

• در هر نيم‌سال پيش‌دانشگاهي 15 نمره به ارزش‌يابي پاياني و 5 نمره به ارزش‌يابي مستمر اختصاص مي‌يابد اما آزمون‌هاي جبراني مشتمل بر 20 نمره‌ي ورقه است.

• مباحث اختصاص، اشتغال، تنازع و مفعول‌معه و مبحث حروف مربوط به كتاب مبادي حذف شده و نمي‌بايست در ارزش‌يابي از آن سؤال طرح شود.

• در طراحي سؤال، آن دسته از نكات نحوي مبادي‌العربيه كه با كتاب عربي پيش‌دانشگاهي اشتراك ندارد، بيش‌تر مورد تأكيد است.

• ضروري است نمرات اختصاص يافته به قواعد در قالب‌هاي متنوع شامل اعراب و تحليل صرفي، حركت‌گذاري، تصحيح اغلاط، پر كردن جاي خالي، يافتن پاسخ مناسب، تعاريف و ... طراحي شود.

• براي آن كه دانش‌آموزان عين مطالب كتاب را حفظ نكنند، لازم است تغييراتي در عبارات آزمون داده شود.

 

-رعايت بارم بندي درطرح سؤالات امتحانات نهايي الزامي ولي درامتحانات داخلي پيشنهادي است. بديهی است رعايت بارم بندی درطراحی سئوالات امتحانات هماهنگ کشوری يا استانی از تضيع حق دانش آموزان جلوگيری خواهد کرد.

- بر اساس تبصره 1/2 ماده 19 آيين نامه آموزشي دوره پيش دانشگاهي ، سؤالات امتحانات نوبت شهريور مراکز پيش دانشگاهي که به صورت هماهنگ منطقه اي طراحي مي شود براساس20 نمره و همانند بارم بندي امتحانات جبراني مربوطه مي باشد.

ـ بارم بندي دروس دوره ي متوسطه در دبيرستان هاي بزرگسالان همانند بارم بندي نوبت شهريور است.

ـ مواردي ازکتاب درسي كه مطالعه آزاد اعلام گرديده در ارزشيابي ها لحاظ نمي گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 9:7  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

اسم الآلة
اسم يشتق من الفعل للدلالة على الآلة، وهو لا يشتق إلا من الفعل الثلاثي المتعدي، على الأوزان التالية:ه
مِفعال مثل : فتح : مِفتاح     ،    زمر : مِزمار     ،    نشر : مِنشار
مِفْعل مثل : قص : مِقص     ،    صعد : مِصعد     ،    شرط : مِشرط
مِفْعلة مثل : سطر : مِسطرة  ،    لعق : مِلعقة      ،   برى : مِبراة

وهناك أوزان أخرى اقرها المحدثون وهي:ه
فاعلة مثل ساقية  ،   فاعول مثل ساطور    ،    فعّالة مثل ثلاجة

وقد وردت أسماء آلة على غير الأوزان السابقة مثل:ه
مُكْحُلة  ،  ومُنْخُل  ،  ومُسْعُط  ،  ومِحبرة


وهناك أسماء آلة ليست لها أفعال، وهي أسماء جامدة، وهي كثيرة مثل:ه
سيف  ، سكين،   درع،    قدوم،    فأس،    قلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 9:31  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

المستوى الصرفي
الدرس الخامس

مصدر الرباعي المجرد
يقاس على وزن ( فَعْلَلَة َ) مثل :
دحرج : دحرجة ،        طمأن : طمأنة ،     بعثر : بعثرة
هذا وإذا كان الرباعي مضعفا – (فاؤه ولامه من جنس واحد وعينه ولامه من جنس ), فإن مصدره يكون على وزن ( فعللة ) : و( فعلال )
زلزل : زلزالا : وزلزلة        ,      وسوس : وسواساً : ووسوسة  


مصدر الخماسي
1- إذا كان الفعل على وزن تفعلل أو تَفَعّل أو تفاعل فإن مصدره يكون على وزن الفعل مع ضم الحرف الذي قبل آخره مثل :
تدحرج : تدحْرٌجا       ،      تنبأ : تنبوؤاً    ،     تلاعبَ : تلاعباً 

 

2- إذا كانت لام الفعل حرف علة فإن المصدر يكون على وزن الفعل , مع كسر الحرف الذي قبل الاخير مثل :

تمنى : تمنيا       ،     تواصى : تواصيا    ،       تعالى : تعاليا
 

3- إذا كان الفعل على وزن (افْتَعَلَ) فمصدره على وزن ( افتعالاً) مثل :

احتدم : احتداماً      ،   اصطدم : اصطداماً  ،    اتخذ : اتخاذاً
 

4- إذا كان الفعل على وزن ( إنفعل ) و ( افتعل ) و (افعلّ) يأتي المصدر على وزن الفعل مع كسر الحرف الثالث وزيادة الألف قبل آخره :

انفعل : انضبط : انضباطاً

افتعل : استمع : استماعاً

افعلّ :  احمر : احمراراً 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 9:23  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  | 

المشتقات البنية الصرفية
اسم الفاعل
اسم يشتق من الفعل ، للدلالة على الفعل ومن قام به  أو اتصفَ به – كما مر – فلفظة دارس تدل على وصف من قام بالدراسة . ه

طرق صوغه
يصاغ من الفعل الثلاثي على وزن ( فاعل ) مثل : ه
لَعِب : لاعِب ، حَضَرَ : حَاضِرٌ ، أخَذَ : آخِذٌ ، سأَلَ : ساِئلٌ ، وَقَرَأ : قارِيءِ ، وعَرَفَ : عارِف ، فإذا كان الفعل الثلاثي أجوف ( وسطه حرف علة ) قلبت الألف همزة في اسم الفاعل ، مثل :
سَأَلَ : سائِل ، قَالَ :
قائِل ، بَاعَ : بائِع

 

أما إذا كان الفعل أجوف وعينه صحيحة , فإنها تبقى كما هي في اسم الفاعل: 
فاسم الفاعل من حَوِل : حاوِل , عَوِرَ : عاوِر . ه

وإذا كان الفعل  ناقصاً ( آخره حرف علة ) تُحْذَف من اسم الفاعل الياء الأخيرة في حالتي الرفع والجر، وتبقى في حالة النصب .
نقول : دعا : داعِ ، رضيَ : راضٍ ، مشى : ماشٍ ، رعى : راعٍ  ه
أما في النصب فنقول : شاهدت راعياً   ،  تَقَبَلَّ الأمْرَ راضِياً .

ويصاغ من غير الثلاثي على وزن الفعل المضارع مع إبدال حرف المضارعة ميما مضمومة ، وكسر ما قبل الآخر. هنقول في يُزلزل : مُزلزل ، يُسَبِح : مُسَبِّح ، يُخْرِجُ : مُخرِج ، يَسْتَغْفِرُ : مُستغفِر ، يَخْشَوشِن : مُخْشَوْشِن  
فإن كان الحرف الذي قبل الآخر ألفا ، يبقى كما هو في اسم الفاعل .
نقول في يختار : مُختار ، يكتال : مُكتال ، يحتال : محتال ه

ويكون اسم الفاعل على وزن ( مُفتعِل ) ه
وقد وجدت أفعال اشتق منها اسم الفاعل على غير القواعد التي ذكرت . فقد ورد اسم
الفاعل من أسهب : مُسْهِب ومن أحصن : مُحْصِن . كما وردت أفعل رباعية . جاء اسم أفعال الفاعل منها كما يجيء من الأفعال الثلاثية أي على وزن فاعل مثل :
أيفع : يافع ، أمحل : ماحل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 9:19  توسط گروه زبان و ادبیات عرب دامغان  |